المحقق السبزواري

636

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

رفتم . چون به ميان شارع رسيدم ، پدر اين مرد ، ابى خالد ، را ديدم در موكب بزرگى مىآيد ، و آن روز كاتب ابو عبد اللّه ، وزير مهدى ، بود . چون او را بديدم ، در موكب او روان شدم و حال خويش و پدر به نقير و قطمير « 1 » با او شرح دادم و فروماندن آن روز به قوت و فروختن [ 163 آ ] ازار با او تقرير كردم و سوگندهاى غلاظ و شداد بر زبان راندم كه در آنچه گفتم تفاوتى نيست . او سخن مىشنيد و اسب مىراند تا به مقصد رسيد . و من بازگشتم ، و از نيك و بد در باب خويش هيچ نشنيدم و سخن مرا به اندك و بسيار هيچ جواب بازنداد . و من شكسته‌دل و كوفته‌خاطر و پريشان و متحيّر بازگشتم و خود را بر اظهار سرّ خويش ملامت مىكردم كه خود را فضيحت كردم و در موقف مذلّت بداشتم و بغايت اندوهگين و غمگين تا خانه شدم . و چون اهل خانه اثر اندوه در ناصيهء من بديدند و امارت « 2 » حزن در بشرهء من مشاهده كردند ، ايشان زبان ملامت و سرزنش بگشودند و گفتند : خ اقل ما فى الباب . چون حال تو در قلّت مال و كثرت عيال تا اين درجه معلوم كردند ، در كارها تو را محلّ اعتماد ندانند و دلها از تو نفور گردد . خ و آنچه از توبيخ و سرزنش به من رسيد ، بر دل من مؤثّرتر از آن مذلّت بود كه كشيدم . و روز ديگر پيراهن از زير درّاعه « 3 » بيرون كردم و بفروختم و در وجه قوت عيالان نهادم و از غايت دل و دست‌تنگى بيم بود كه جنون بر من غالب شود و اهل بيت و عيالان من گفتند : خ چندين غم بر دل منه و اميد از فرج برمدار . گاه باشد كه خداى تعالى از الطاف خفيّهء خود لطفى نمايد و درى از روزى بر روى ما گشايد . خ بعد از آن ، از خانه بيرون آمدم و ندانستم كه كجا روم . در راه رسول ابى خالد را ديدم كه به طلب من مىآمد . با او به سراى ابى خالد رفتم . چون نظرش بر من افتاد ، بر وى سلام كردم . گفت : خ اى برادرزاده ! ديروز با من از روزگار شكايتى كردى و از حال خود حكايتى عرضه داشتى . در آن باب متفكّر شدم و جواب آن جز به فعل نيكو ندانستم . خ پس ، بفرمود تا حميد بازرگان و برادرش را حاضر كردند . و ايشان دو بازرگان بزرگ بودند كه هر سال تمامت غلّات و ارتفاعات « 4 » سواد را از ديوان به يك بار بخريدندى و به تفاريق

--> ( 1 ) . نقير و قطمير : اندك و بيش ، امور جزئى و كلى . ( 2 ) . نشان ، علامت ، اثر . ( 3 ) . نوعى جامهء پشمين . ( 4 ) . ارتفاعات ، جمع ارتفاع : محصول زراعت .