المحقق السبزواري
631
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
در اصلاح آن كار كند و به لطايف تدبير اظهار عذر خود نمايد . ديگر ، كارى نيكو كه كند منّت بر پادشاه نگذارد و آن را حواله به همّت و قوّت اقبال پادشاه نمايد . ديگر ، با دوست و دشمن طريق مروّت و مدارا و مواسا مسلوك دارد و دست از حلم و تحمّل برندارد . و در كلام شريف حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - مذكور است كه ، « نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل « 1 » » يعنى : « نيمهء عاقل كشيدن و برداشتن بارها و مؤنتها و رنجهاست ، و نصفى تغافل است . » غرض آن است كه بر عاقل لازم است كه بارها و غرامتهاى بسيار متحمّل شود و بسيارى از امور را به تغافل بگذراند . ديگر ، بايد كه مردمان قابل مهمّات را بيكار نگذارد و چند شغل به يك كس حواله ننمايد و دو كس را مشغول به شغل نسازد كه هيچكدام حسن اهتمام مرعى نمىدارند و نيك و بدكار در عهدهء آن ديگر مىپندارند . ديگر ، دست از فراغت و عيش بردارد و از راحتطلبى هجرت نمايد و اوقات خود را مستغرق فكر و تدبير و عمل سازد . ديگر ، در كارها انديشهء بسيار كند ، خصوصا در مهمّات خصوم و دشمنان و امور متعلّق به پادشاهان بيگانه كه اگر خللى رودهد ، دو آفت دارد : يكى قوّت جانب خصوم ، ديگر خشم و سخط پادشاه . ديگر ، در تفحّص و تجسّس و استعلام از امور ، خصوصا دشمنان و خصمان ملك و خصمان خود ، اهتمام بسيار نمايد كه هيچچيز در دفع آفت خصوم ابلغ از اطّلاع بر مكايد ايشان نيست . ديگر ، از صحبت مردم بد محترز باشد ، و مردم احمق و خاين و طامع و دروغگوى و متّهم به اعمال زشت را به خود راه ندهد و از ايشان دورى لازم داند و بيشتر صحبت او با اخيار و افاضل و عقلا بوده باشد . ديگر ، در كارها با مخصوصان كه به مزيد عقل و دانش اختصاص داشته باشند و امين و محرم اسرار باشند مشاورت مىنموده باشد ، و معجب و مستبدّ به رأى خود نباشد .
--> ( 1 ) . غرر الحكم ، ج 6 ، ص 173 .