المحقق السبزواري

623

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

و الّا عدم خبر به صواب اقرب است ، چنان كه در فصل اول اين باب در شرط پنجم مذكور شد . حكايت قاسم بن عبيد « 1 » اللّه « 2 » وزير معتضد خليفه بود و بغايت عاقل و دانا بود ، و ليكن در شراب و لعب و نشاط و لوع « 3 » تمام داشت ، امّا از معتضد خليفه خايف بود كه مبادا او را به تقصيرى منسوب كند و هرگز شراب جز به اجازت نخوردى و آن نيز مخفى و مستور داشتى . روزى فرصتى يافت و با كنيزكان مغنيه و مطربه نشست و جامه‌هاى رنگين پوشيد و ميوهء بسيار و الوان اطعمه حاضر ساخت . و آن روز به لهو و شراب و نشاط و طرب از نيم روز تا نيم شب مشغول بود . بامداد پگاه برخاست و به سراى خليفه رفت . چون چشم معتضد بر او افتاد ، گفت : « يا قاسم ! اگر ما را در آن خلوت شريك خود داشتى و در پوشيدن جامه‌ها و نوشيدن جامها ما را هم رفيق و همكار ساختى ، شايستى . » قاسم زمين بندگى ببوسيد و صورت حال را نپوشيد و بر انبساطى كه نمود ، شكر بسيار گفت و چنان فرانمود كه ممنون شد . امّا بيم آن بود كه از اندوه و غم تلف شود كه خليفه بر آن حال وقوف يافت و با خود گفت : « اين‌قدر حال كه من به احتياط تمام كردم بر وى پوشيده نماند . مداخل و منافع كه مرا حاصل است ، چگونه بر وى مخفى ماند ؟ » به خانه آمد ، اندوهگين و پريشان خاطر ، و او را در سرا صاحب خبرى بود كه امور حجره‌ها و بيوتات مطالعه كردى و حفظ نمودى و بر او عرضه كردى . او را حاضر كرد و آنچه ميان او و خليفه رفته بود با او شرح داد و گفت : « در اين كار تأمّل و تفكّر كن و استكشافى تمام به‌جا

--> ( 1 ) . اصل : « عبد » . ( 2 ) . از زيركان عالم و از افاضل وزرا كه وزارت معتضد و پس از وى مكتفى را برعهده داشت . به هيبت و تندرفتارى و خونريزى او را وصف كرده‌اند و دستور قتل ابن رومى ، شاعر مشهور ، را از ترس هجوش ، هم او صادر كرد . قاسم بن عبيد اللّه در سال 291 ق . درگذشت ر ك : وفيات الاعيان ، ج 3 ، صص 361 و 362 ؛ تاريخ فخرى ، صص 352 و 353 . ( 3 ) . « ولوع » مصدر است به معنى آزمندى ، دلبستگى .