المحقق السبزواري
620
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
نه او را اهتمام به فهم تعريض . چند كرّت در مقام تنبيه به او گفتم كه ، اگر كسى خود را از ظلم بازنتواند داشت ، چه ضرورت است كه ديگران را بازندارد . اگر كسى بر دفع ظالمى قادر باشد و مانع نگردد ، به همهء مذاهب يوم الحساب بدان مؤاخذ و معاقب خواهد بود و در آخرت هيچ حسرت به آن نخواهد رسيد كه كسى را به گناه ديگرى عقوبت كنند . خ القصّه ، فرستادهء خليفه مراجعت نموده ، اين حكايت به او رسانيد . خليفه او را باز فرستاد و معذرت بسيار اظهار نمود و از سوالف استعفا كرد و ايمان مغلّظه در ميان آورد كه منبعد هر تعريض و اشارت كه از شيخ واقع گردد ، به اهتمام تمام تتبّع آن بهجاى آورد و بر مقصود شيخ اطّلاع حاصل كند و از هيچ مراد او ، چنان كه قاعدهء مريد است ، بيرون نرود . و به انواع درخواست مراجعت او به بغداد مسئلت نمود و به شيخ حرم و اكابر قدس نيز پيغام فرستاد تا در رجوع او شفاعت كنند . فى الجمله ، عمرو بن عبيد متوجّه بغداد شد و چون برسيد ، خليفه همان روز به زيارت او رفت و احاديث ايام مهاجرت و حكايات روز مفارقت و امثال آن بسيار گذشت . در اثناى آن ، خليفه ، از كيفيت راه و احوال رفقا پرسيد ، و قاعدهء شيخ آن بود كه هميشه در راهها پياده بودى . گفت : خ سه چهار تن با من رفيق بودند و همه به سلامت رسيدند ، امّا اندوه تمام دارم از جهت رفيقى كه در كمال ارادت ، بل وفور جلادت او مرا هيچ شكّ نبود ، و چون از قدس بيرون آمديم ، هركس زاد خود بر دوش داشتند . او به طريق تكلّف بار ديگران مىگرفت و علاوهء زاد خود مىساخت تا چند روز بر آن بگذشت . در يكى از منازل كه بىآب بود عاجز شد و از پاى درافتاد و ما نيز به موافقت او توقّف كرديم . اضطراب بسيار كرد كه اين منزل مهلكهاى عظيم است ، از جهت من توقّف مكنيد . فى الجمله ، او در آن راه بماند و تا غايت معلوم نشد كه حال او به كجا رسيد . خ خليفه گفت : خ بر چنين كس ترحّم چرا بايد كرد ؟ او كه بار با خود داشت ، بار ديگران برداشتن چه ضرورت بود ؟ خ شيخ تبسّمى نموده گفت : خ الحمد اللّه كه خود گفتى خ خليفه متنبّه شد و به قصور خود معترف گشت و ظلمه را پس از آن مسلوب الاختيار گردانيد و من بعد تا امانت و ديانت كسى پيش او ظاهر و لايح نبودى ، امور رعايا به او تفويض ننمودى .