المحقق السبزواري
587
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
بىالتفاتى كند ، باز فى الحال اظهار خشنودى و رضا ننمايد كه اين علامت خفّت است و ثبات و وقار مقتضى آن است كه در ميان خشم و رضا درنگى بشود ، و در آن باب نيز بايد كه از حدّ و اندازه تجاوز نشود كه خلاف مروّت و وفا لازم نيايد ، بلكه اعتدال و صلاح احوال منظور بايد داشت . حكايت آوردهاند كه روزى يكى از خلفا با نديمى سخن مىگفت . در اثناى مكالمه وى سخنى شنيد كه مناسب نبود . فرمود كه او را از مجلس بيرون كردند . بيچاره از زندگى اميد بريده در گوشهء كاشانه نشست و به ناكام شربت تلخ صبر تجرّع مىنمود . چون مدّت مهاجرت دير كشيد و كار به جان و كارد و به استخوان رسيد ، عرضهاى نوشت به يكى از محرمان سرادق « 1 » خلافت داد تا به وقت فرصت به عرض رساند . چون به عرض خليفه رسيد ، خليفه بخنديد و گفت : « او را چندان گناهى نيست كه موجب فرمان باشد . » يكى گفت : « چون چنين است ، چه شود اگر آن بيچاره را در مجلس هميون راه دهند ؟ » خليفه گفت : « لكل اجل كتاب » ، هر كارى به وقت بازبسته است و هر مهمّى به زمانى موقوف مانده كه پيش از حضور آن جهد فايده ندهد و بر سعى اثرى مترتّب نگردد . بعد از يك سال [ 152 ب ] او را طلبيده ، خلعت داد . شرط دهم آن است كه در باب عمّال و ارباب مناصب ، سخن هركس مسموع ندارد ، چه ايشان را حاسدان بسيار باشند و بسيارى كسان به جهت حسد به مراتب و مناصب ايشان ، كين ايشان در دل گيرند و به سبب آن يا به سبب طمع در اشغال و اعمال ايشان بدگويى ايشان كنند . و بسيار باشد كه تهمتها زنند و بسيار باشد كه رعايا را برانگيزانند تا شكايت ايشان كنند و استغاثه نمايند و فرياد زنند و بسيار باشد كه خواصّ و مقرّبان و نزديكان پادشاه و اهل حرم را بر آن دارند كه به لطايف حيل انواع بديهاى ايشان به عرض پادشاه مىرسانيده باشند و اين آفات در صاحبان مناصب رفيعه بيشتر باشد و به قدر
--> ( 1 ) . معرّب واژهء پهلوى srad و يا همان « سرا » يا « سراى » و يا « سراپرده » است .