المحقق السبزواري

578

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بابر به موجب تعليم امير ابو سعيد كاربند شده ، آن جناب را در ميان گرفتند و نگذاشتند كه عراقيان به موكب او پيوندند و زمان كشش و كوشش امتداد يافته ، آخر الامر جنود عراق روى به انهزام آوردند و ميرزا سلطان محمّد به پنجهء تقدير اسير و دستگير شد ، و هنوز فرمانفرماى خراسان سواره ايستاده بود كه او را پيش بردند . و ميرزا بابر ، برادر بزرگتر را مخاطب ساخته به زبان سرزنش گفت : « از جانب ما چه واقع شده بود كه قاصد خون و مال مسلمانان گشته و دو نوبت لشكر به خراسان كشيدى و خود را به اين روز گرفتار گردانيدى ؟ » ميرزا سلطان محمّد جواب داد كه ، « هميشه در تماميّت امور ملك امثال اين قضايا روى مىنموده . » و ميرزا بابر به اغواى بعضى كوته‌انديش به قتل برادرى چنان ، كه در شجاعت و مروّت و انسانيت نظير خود نداشت ، اشارت نمود و موّكلان آن جناب را سوار ساخته به طرفى روان شدند تا حسب الحكم به تقديم رسانند . در اثناى راه ميرزا محمّد رويمالى طلبيد كه زخمى به دستش رسيده بود ببندد . موكلان گفتند : « مهمّ از اين گذشته است . » آن جناب فرمود كه ، « بابر مروّت نكرد . » جواب دادند كه ، « نى » . گفت : « مرا كجا مىبريد ؟ » و هم آنجا فرود آمده ، سر تسليم در پيش انداخت . و يكى از سرهنگان ميرزا بابر به يك زخم شمشير كار آن شهريار عالىمقدار را تمام ساخت . [ 150 آ ] و غرض از ايراد اين حكايت آن است كه معلوم شود كه دشمن را حقير نمىبايد گرفت ، چه مىباشد كه از دشمنى يك كس آفتها متولّد مىشود چنان كه از دشمنى امير سعيد مبرم و تعليم او ميرزا سلطان محمّد مغلوب و مستأصل گرديد . شرط چهارم در اعتبار تعيين مناصب ، آن است كه پادشاه فكر و انديشهء بسيار نمايد و كسى را كه خواهد منصبى دهد به خصوصيات احوال او برسد و از مردم تفتيش احوال او نمايد و در آن باب با مردم عاقل دانا مكرّر مشورت نمايد و مكرّر اعمال فكر و انديشه كند . چه اگر به سرعت تعيين منصبى نمايد ، بسيار شود كه آن شخص چنان كه بايد به آن امر اقدام ننمايد . پس ، اگر پادشاه آن شخص را بر آن عمل باقى دارد ، اختلال و مفاسد در امور ظاهر شود و بسيار باشد كه به خللهاى كلّى مفضى گردد و اگر به سرعت بىعذرى واضح او را معزول سازد ، مردم حمل بر بىفكرى و بىثباتى پادشاه كنند و در وقع و