المحقق السبزواري

576

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

فرستادم . » فخر الدّوله را خوش آمد و بپسنديد و فرمود كه ، « اگر غير اين كرده بودى ، شايسته نبودى و كاش آنچه امسال با ايشان كردى ، ده سال پيش از اين كرده بودى تا ايشان را ميل و رغبت به طرف مخالفان ما نشده بودى . بعد از اين ، نبايد كه يك مرد را دو عمل بفرمايى ، بلكه هر مردى را يك عمل بفرمايى تا همه متصرّفان با عمل باشند و همه كارها با رونق باشد ، و چون دو عمل يا سه عمل يك مرد را فرمايى ، عيش بر متصرّفان تنگ شود و عيبجويان و دشمنان گويند كه در شهر و مملكت ايشان مردان كارى نمانده‌اند كه ايشان به ضرورت مردى را دو كار مىفرمايند ، و بر بىكفايتى ما حمل كنند . و در مملكت شغلهاى بزرگ باشد و خرد و ميانه هر عامل را بر اندازهء كفايت و فضل و شايستگى كار و استعداد يك شغل بفرمايى و بس . و اگر كسى شغلى داشته باشد و شغلى ديگر خواهد ، اجابت مكن ، تا اين رسم محدث از مملكت برافتد . و چون همه با عمل باشند ، مملكت‌آبادان شود . « 1 » و وجه چهارم آن است كه هرگاه مردمان كه از ايشان كار آيد بىكار بمانند از اضطرار به طرف خصمان و دشمنان روند و در امور ايشان دخيل شوند ، و بسيار باشد كه فتنه‌ها كنند و تحريك موادّ نزاع كنند و دشمنان را به طمع ملك اندازند و خصمان را بر خفايا و اسرار اين طرف آگاه سازند . و بسيار باشد كه كار به جايى رسد كه ملك بر سر آن رود و بسيار بود كه از كيد يك كس ، ملك و جان از دست برود ، چنان كه ميرزا سلطان محمّد بن ميرزا بايسنقر [ را ] واقع شد . و صورت اين قضيّه چنان بوده كه ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر [ 149 ب ] بن ميرزا شاهرخ بن امير تيمور گوركان والى فارس و عراق بود و ميانهء او و برادرش ميرزا ابو القاسم ، كه والى خراسان بود ، هميشه آتش نزاع و جدال مشتعل بود تا آنكه در شهور سنهء خمس و خمسين و ثمانمائه ميرزا سلطان محمد لشكر پرتهوّر از ولايت فارس و عراق فراهم آورده ، به عزم تسخير خراسان و رزم برادر عالىشأن عنان يكران منعطف گردانيد ، و ميرزا ابو القاسم بابر در ولايت بسطام « 2 » اين خبر شنوده ، خواجه مولانا را كه در

--> ( 1 ) . به نقل از سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك ، صص 225 تا 230 و همان ، چاپ اقبال ، صص 210 تا 214 . ( 2 ) . شهركى در ولايت كومس ( - قومس ) كه در مسير نيشابور و دو مرحله بعد از دامغان قرار دارد و تا گرگان نيز به