المحقق السبزواري
551
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
زايل ساخت . و از كار راستروشن آگاهى نداشت كه تخم بدى مىكارد . ناگاه ، پادشاه هندوستان بر او خروج كرد و گشتاسب را جهت تجهيز لشكر به مال احتياج شد . در خزانه هيچ نيافت . با وزير مشورت نمود . وزير گفت : « مال نزد رعيّت است . تحصيل بايد نوشت . » پادشاه دانست كه اين حركت موجب خرابى مملكت است . در اين انديشه و فكر به جانب صحرا رفت و از لشكر دورافتاده به خانهء يكى از صحرانشينان فرودآمد . سگى را ديد كه بر دار كرده بودند . پرسيد كه ، « اين چيست ؟ » صاحبخانه گفت : « اين سگ معتمد من بود كه رمه را به وى سپرده بودم . نقصان فاحش در رمه پديد آمد . چون تفحّص كردم معلومم شد كه اين سگ خيانت كرده و با مادّه گرگى الفت گرفته و چشم مىخوابانيده تا گوسفندان را به قدر خواهش مىبرده . » گشتاسب از اين سخن متنبّه شده تفتيش حال وزير و اعمال او نمود . معلوم او شد كه وزير خيانت بسيار كرده و مالها از ميان برده . آن وزير را بر دار كرد و رجوع به وزير اوّل كرد و به حسنكفايت وزير نخستين دشمن رفع شد و خزينهآبادان و لشكر و رعيّت معمور گشت « 1 » . و گشتاسب از اعاظم پادشاهان عجم است و بسيار عاليقدر صائبفكر وافرعدل بلند همّت بوده . و از سخنان بهمن « 2 » است كه « بالافضال تعلو الاقدار . » يعنى : « به سبب مكرمت و احسان ورزيدن قدرها بلند شود و بزرگيها زياد گردد . » او گفته : « المجد كفّ و السّخاء بنانها ، لا خير فى كفّ لا بنان لها . » يعنى : « بزرگى چون كف دست است و سخاوت چون سرانگشتان . خيرى نيست در آن كفى كه بىسرانگشت باشد . » و گفته : « حسن الذّكر ثمرة العمر . » يعنى : « ياد شدن [ 143 آ ] به نيكويى ، ميوهء درخت زندگانى است . » غرض آن است كه چون هيچ آفريدهاى در فضاى ميدان تدبير ، آفت تير تقدير ردّ نتواند نمود و لحظهاى بر ساعات زندگانى نتواند افزود و ذكر مانندهء حيات ثانى است كه به اختيار تحصيل توان كرد ، پس بايد كه خردمندان ، خصوصا پادشاهان ، در اين امر كوشند و
--> ( 1 ) . اين حكايت در نصيحة الملوك ، صص 154 تا 157 نقل شده و در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك ، صص 31 تا 41 با تفصيل بيشتر و نسبت آن به بهرام گور ، بهجاى گشتاسب ، روايت شده است . ( 2 ) . بهمن پسر اسفنديار كه قتل رستم و پدرش دستان را به او نسبت مىدهند . مروج الذهب ، ج 1 ، صص 230 و 231 .