المحقق السبزواري

543

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

ديگر آنكه خود را از زيور سمات « 1 » حميده و صفات پسنديده خالى ندارد و به زينت جمال ظاهرى ، بىمحاسن اخلاق باطنى ، فريفته و مغرور نگردد . ديگر آنكه در هيچ آفريده‌اى به چشم حقارت نظر نكند . ديگر آنكه عدل و انصاف را شعار و دثار خود سازد و از جهت جمع مال كه پايمال هركس و دست‌فرسود هر خس است خدم و حشم را به طالبات ناموجّه از درگاه خود دور و به تكاليف غير مقدور مستوحش و نفور نسازد و با رعيّت در جزييات مناقشه نكند . ديگر بر تقصيرات مجرمان و گناهكاران دامن تجاوز و ذيل عفو بگستراند . » و چون هوشنگ از مواعظ و نصايح فارغ شد ، فرمود كه ، « اوّل چيزى كه بر اين وصايا تقدّم دارد جدّ است . و عالى همّت آن است كه در تحصيل سرمايه كمال نفس نهايت قدرت و غايت استطاعت خود مصروف گرداند ، هرچند طبع از آن متنفّر باشد . چه اگر دست امانى به دامن كامرانى زند ، به سعادت دارين فايز گردد و اگر مطلوب روى در پرده تعذّر كشد ، عذر او نزد هوشمندان و صاحبان فطنت و عقل مقبول افتد . » چون سخن هوشنگ به اينجا رسيد ، طهمورث معروض داشت كه ، در مواعظ شاهانه و نصايح مشفقانه ، كه فرازنده رايت نيكنامى و طرازنده لباس شادكامى و سواد ديده بيدارى و سرور سينه هوشيارى و سبب حصول آمال و واسطه عقد دولت و اقبال است ، در صميم دل اثر كرد و در ميان جان جاى گرفت . » و ثنا و شكر و محمدت بسيار به‌جا آورد . و هوشنگ ترك ملك و پادشاهى نموده ، در غارى منزوى شده به عبادت مشغول گشت . و از سخنان هوشنگ است كه ، « بر پادشاه حرام است مستى ، چه او حارس و نگاهبان ملك است و زشت باشد كه نگهبان محتاج باشد به كسى كه او را نگاه دارد . » و گفته : « توانگرى در قناعت است و سلامت در عزلت و آزادى نفس در ترك شهوت و صدق دوستى در قطع طمع . » و گفته : « عاقل نطلبد چيزى را كه نتوان يافت . و هشت چيز از غايت جهل است : غضب كردن بىموقع ، و بخشش بىاستحقاق ، و رنج بر خود نهادن به سبب امر باطل ، و تمييز نكردن ميانه دوست و دشمن ، و راز با نااهل گفتن ، و حسن‌ظنّ

--> ( 1 ) . جمع « سمة » به معنى علامتها و نشانيهاست .