المحقق السبزواري
523
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
گفتن بىفايده و اخبار به چيزى كه از او نپرسيده باشند بشناس ، و بدانكه كسى كه در شرّ غير خود انديشه كند ، نفس او قبول شرّ كرده باشد و مذهب او بر شرّ مشتمل شده . بارها انديشه كن ؛ پس در قول درآر ؛ پس ، در فعل درآر كه احوال گردان است . دوستدار همه كس باش و زودخشم مباش كه غضب عادت تو گردد . هركه امروز به تو محتاج بود ، ازالت حاجت او به فردا ميفكن ؛ تو چه دانى كه فردا چه حادث گردد ؟ گرفتاران را معاونت كن ، مگر آنكه به عمل بد خود گرفتار باشند . تا سخن متخاصمان مفهوم تو نگردد به حكم ايشان مبادرت منماى . حكيم به قول تنها مباش ، بلكه به قول و عمل هر دو باش كه حكمت قولى در اين جهان بماند و حكمت عملى بدان جهان رسد و آنجا بماند . اگر در نيكوكارى رنجى برى ، رنج نماند و فعل نيك بماند و اگر از گناه لذّتى برى ، لذّت نماند و فعل بد بماند . از آن روز ياد كن كه تو را آواز دهند و از آلت استماع و نطق محروم باشى . نه شنوى و نه گويى و نه ياد توانى كرد و يقين دان كه متوجه به مكانى شدهاى كه در آنجا نه دوست راشناسى و نه دشمن را . پس ، اينجا كسى را به نقصان موسوم مدار و به حقيقت شناس كه جايى خواهى رسيد كه خداوندگار و بنده آنجا متساوى باشند . پس ، اينجا تكبّر مكن . هميشه زاد ساختهدار ؛ كه چه دانى كه رحيل كى خواهد بود ؟ و بدانكه از عطاى خداى عز و جلّ هيچچيز بهتر از حكمت نبود و حكيم كسى بود كه فكر و قول و عمل او متساوى و متشابه باشد . مكافات كن به نيكى و درگذر از بدى . يادگير و حفظ كن و فهم كن در هر وقتى كار خويش را و تعقّل حال خود كن و از هيچ كار از كارهاى بزرگ اين عالم ملامت منماى ، و در هيچوقت تهاون منماى و از خيرات تجاوز جايز مشمر و هيچ سيّئه را در اكتساب حسنه سرمايه مساز ، و ترك اولى به جهت سرورى زايل مكن كه از سرور دايم اعراض كرده باشى . حكمت دوستدار و سخن حكما گوش كن . هواى دنيا از خود دور كن و از آداب ستوده امتناع مكن . در هيچكار پيش از وقت آن كار مپيوند و چون به كار مشغول باشى ، از روى فهم و بصيرتى به آن مشغول باش . به توانگرى متكبّر و معجب مشو و از مصايب شكستگى و خوارى به خود راه مده . با دوست معامله چنان كن كه در حكومت ظفر تو را بود . با هيچكس سفاهت مكن ، و تواضع با همهكس به كار دار ، و هيچ متواضع را حقير مشمر . در آنچه خود را معذور