المحقق السبزواري

510

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

ايشان را بر تجبّر و تكبّر و غرور دارد . و از آن منازعات و خصومات تولّد كند و به قهر و اضرار يكديگر مشغول شوند ، و ايشان را ضعف و سستى تمام عارض شود . و همچنانكه در مبادى دولت هركه با ايشان مخاصمت مىنمود ، بر وجه اسهل مغلوب مىشد در اين حال كه زمان انحطاط است قضيه منعكس گردد و لهذا حكما گفته‌اند كه ، تدبير حفظ دولت به دو چيز شود : يكى ، تألف اوليا و ديگر تنازع اعدا . و لهذا چون اسكندر بعد از غلبه بر دارا از كثرت شوكت و حشمت عجم انديشناك و خايف بود كه مبادا به خونخواهى دار الملك روم از ايشان ضرر كلّى رسد ، بعد از استشاره و اشاره ارسطوطاليس به آنكه آراء عجم را متفرّق كرد ، آن ملوك طوايف را در بلاد عجم مقرّر ساخت تا ايشان مختلف الكلمه گشتند و تا عهد اردشير بابك ايشان را اتّفاق كلمه ميسّر نشد . و بر پادشاه لازم است كه در حال رعيّت نظر كند و در مراعات قوانين معدلت بكوشد . و شرط اول در مراعات معدلت آن بود كه در اصناف خلق نظر نموده ايشان را متساوى دارد و هر طبقه را در حدّ و مرتبه خود نگاه دارد تا اعتدالى كه در اجتماعات ملكى معتبر است محفوظ باشد . و همچنانكه اعتدال مزاج اشخاص اين جهان از تأليف چهار عنصر و تساوى و توافق آن حاصل مىشود ، همچنين اعتدال مزاج ملك و بلد از تألّف چهار طبقه و توافق ايشان حاصل مىشود : اوّل ، اهل قلم ؛ چون علما و حكما و فقها و وزرا و قضات و كتّاب و مهندسان و طبيبان و منجّمان و شعرا كه قوام ملك و دين به مساعى افكار و اقلام ايشان مرتبط است ، و ايشان به منزلت آبند در طبايع بنابر آنكه بناى امور ايشان بر علم و دانش است . و مناسبتى كه ميانه علم و آب است نزد ارباب بصيرت كمال ظهور دارد . دوم ، اهل شمشير ؛ چون دليران و مجاهدان و حافظان قلاع و سرحدّها و سرداران عساكر و ساير لشكريان و اهل پاس و شجاعت و اعوان ملك و حارسان دولت كه نظام امنيّت و آسايش خلق بىصولت تيغ ايشان صورت نگيرد ، و موادّ فساد اهل بغى و عدوان بىشعلهء آتش شمشير ايشان تفرّق و تلاشى نپذيرد و ايشان به منزلت آتشند در طبايع . و مناسبت اين طبقه با آتش وضوح تمام دارد .