المحقق السبزواري

496

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

تو مىدانى كه خاك چه مىگويد . » ميكائيل بدان امر مأمور شد و به انواع شفاعت و ضراعت « 1 » زمين بازگشت . و معامله اسرافيل نيز به اين دستور گذشت . نوبت به عزراييل رسيد . التفاتى به ضراعت و شفاعت خاك نكرده ، قبضه‌اى از خاك زمين برداشته ، به روايتى ميان مكّه و طايف بريخت . آنگاه ، چهل صباح ، كه به قولى چهل هزار سال است ، حضرت عزّت به يد قدرت خود تخمير آن نطفه صلب قضا نموده ، او را در اطوار متنوّعه و تقلّبات مختلفه بگردانيد . و به قولى قطعه‌اى از سحاب پاك بر آن قبضهء خاك بداشت . آن ابر به فرمان ايزدى سى و نه صباح از بحر اندوه و تعب و يك روز از درياى شادى و طرب بر آن خاك باريد . مجملا ، خلقت حضرت آدم عليه السّلام صورت اتمام يافته ، خلعت خلافت بر قامت با استقامت او راست آمد و او را قابليّت تعلّم علوم ربّانى و معارف لدنّى حاصل شد . حقّ - جلّ و علا - به او تعليم اسماء نمود كه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها « 2 » يعنى : « تعليم كرد خداى عز و جلّ به آدم عليه السّلام اسماء را . » و مراد به اسماء ، اسماء جميع خلقان است كه تا آخر الزّمان مخلوق شوند ، يا اسماء ملائكه است يا لغات و السنهء مختلفه است يا خواصّ موجودات است . و چون جواب سابق از شبههء ملائكه مجمل بود ، خداى عز و جلّ خواست كه ملائكه را به جوابى شافى تشفّى و اطمينان تمام حاصل گردد . پس از آنكه تعليم حضرت آدم عليه السّلام نمود عرض اشخاص مسمّيات كرد بر ملائكه ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ « 3 » يعنى : « پس از آن عرض كرد مسمّيات را بر ملائكه . » فَقالَ : أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ « 4 » يعنى : « پس ، گفت خداى عز و جلّ كه ، خبر دهيد مرا به نامهاى اينها كه عرض شده اگر هستيد راستگو در دعوى ترجيح بر حضرت آدم عليه السّلام . » چه فضيلت و رجحان و مزيّت به علم است كه منبع كمالات و سرچشمه جويهاست ، و صفت خالق است . و به مجرّد تسبيح و تقديس و اطاعت ، كه از صفات مخلوق است ، هرگاه از مرتبهء كمال علم خالى باشد ، رجحانى كه باعث استحقاق خلافت گردد به‌هم نمىرسد . قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا « 5 » گفتند : « الهى ! تنزيه مىكنيم تو را از همه

--> ( 1 ) . فروتنى ، خوارى . ( 2 ) . بقره : 31 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . بقره : 32 .