المحقق السبزواري

484

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

سلطان گفت : « مبادا اين سخن غير واقع بوده باشد ؟ » آلتونتاش گفت : « اگر فرمان باشد تاجر را با نفايس كه خواجه داده از راه به خدمت بازگردانم . » سلطان گفت : « چنين كن . » آلتونتاش فى الحال كسان فرستاده از عقب قافله رفتند و تاجر را بازگردانيدند . وى به قرار معهود مقرّر هيچ نگفت و چون به ديوان رسيد فرياد برآورد كه ، فرستادهء مهد چگلم . و مكاتيب سر به مهر مهد چگل نموده ، بيلاكات كه مخصوص به خواتين بود ، چون مقنعه و حمايل [ 124 آ ] و امثال آن ، ظاهر ساخت . آن جماعت بسيار شرمنده شدند و خايف و متوهّم گشتند و آن حركت را تأويل نتوانستند كرد . سلطان چون به حرم رفت ، مهد چگل عتاب آغاز كرده ، گفت : « بعد از مدّتى كه جهت اقوام خود از درگاه چون تو پادشاهى امثال اين محقّرات به رسم هديه بفرستم اين خجالت و ملالت به فرستادهء من رسانى ؟ » سلطان از اين حالت بغايت متأثّر گشت و از غايت تأثّر به قتل آن جماعت كه ايقاع اين فساد كرده بودند فرمان داد . مهد چگل مىدانست كه ايشان بيگناهند ، نخواست كه به سعى او چندين خون به ناحقّ ريخته شود . گفت : « اين طايفه از اين نوع گناهان فراوان خواهند كرد . لازم نيست كه از رهگذر من كشته شوند ، تو از ممرّ ديگر منتظر فرصت باش . » حاصل كه آلتونتاش را زياده از حدّ شكست رسيده ، حسنك فضيحت شده از همه نازكتر آنكه تاجر را به صد اعزاز و حرمت روانه گردانيدند . وجه دوم از امر به معروف و نهى منكرى كه بر پادشاهان لازم است اجراى امثله و فرامين است كه پادشاه احكام به اطراف ممالك خود در باب امر به معروف و نهى از منكر مىنوشته باشد كه مردم ترك منكرات نمايند و از فسوق و معاصى احتراز لازم دانند . و در عهدهء حكّام شرع و عرف نويسند كه هرگاه علانية و صريح در اسواق و بازارها و محاضر و مجامع فسقى ببينند ، در رفع و دفع آن اهتمام لازم دانند و به جهت تجديد و تذكير مكرّر احكام به تأكيد جارى مىساخته باشند ، چنان كه طريقه نوّاب فردوس مكان علّيّين آشيان شاه طهماسب الحسينى الصّفوى - انار اللّه تعالى برهانه - بوده . وجه سوم از امر به معروف و نهى منكرى كه بر پادشاهان لازم است به حسب فعل