المحقق السبزواري

468

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

شوند و مرتبه‌مرتبه به تخريب ملك منتهى شود . و هرگاه ارزانى و فراغت حاصل باشد ، مردم بلاد ديگر را رغبت به وطن در آن ملك به‌هم رسد و جمعيّت زياد شود و باعث زيادتى معمورى گردد . و چون خرجها سبك و آسان باشد ، مردم طلب زياده از پادشاه نكنند و پادشاه [ 119 ب ] از عهدهء كفايت ايشان بيرون آيد . به خلاف آنكه هرگاه تكلّفات در هر باب زياد باشد ، مردم را خرجها بسيار باشد و سپاهيان و نوكران پادشاه را به دستور خرجهاى بسيار لازم شود و طلب آن از پادشاه كنند و روزبه‌روز به‌هم نظر كرده ، بر خرجها بيفزايند و كار به جايى رسد كه اگر تمام مداخل پادشاه صرف شود ، وفا به مخارج نكند و تنگى به‌هم رسد و سپاهيان از پادشاه و او از ايشان رنجيده‌خاطر شود . و چون طمعها زياده شود و پادشاه از عهدهء آن برنتواند آمد ، محبّت او از دلها برود و اين باعث شكستگى احوال سپاهى و رعيّت شود ؛ و همه‌كس صاحب قرضها شوند و سپاه از هم بپاشد و مختل گردد و كار به جايى رسد كه اگر دشمنى رو كند و سرانجام سپاهى جهت دفع ايشان ضرور باشد ، صورت نيابد ، و [ چون ] سپاهيان را مركوب نباشد و اسلحهء جنگ و خرجى راه نباشد ، درمانند و متفرّق شوند و سپاهيان را نه به دل و نه به بدن ميل حركت و توانايى آن باشد و پادشاه عاجز آيد و چون وضع چنين باشد ، در خزانه چندان چيزى نباشد كه به آن تدارك احوال سپاه توان كرد . و رعايا نيز در اين حال پريشان باشند و اگر تحميل مدد خرج سپاه بر ايشان بشود ، چندان چيزى صورت نيابد و باعث پراكندگى خلق شود و باعث بدنامى و جرئت دشمنان گردد . و گاه باشد كه كار به جايى رسد كه پادشاه از سرانجام مؤنت خرج سفر خود و مخصوصان خود عاجز آيد ؛ و چون احوال چنين باشد ، پادشاه و خواصّ و مقرّبان را قدرت جود و بذل و عطاى چندانى نماند و اكثر مردم را از معاش خود چيزى فاضل نيايد ، بلكه به آن نيز درمانده و از آن عاجز باشند و اكثر مردم قرض‌دار باشند ، بلكه ضروريّات ايشان فروخته و در گرو باشد و منافع و مداخل خود را پيش مىفروخته باشند . و چون چنين باشد ، چگونه ايشان را بذل و عطايى ميسّر باشد ؟ از فوايد و ثمرات عطا و سخا و جود و مثوبات اخروى و فوايد دنيوى و ذكر جميل و فوز به مطالب بلند و مقاصد ارجمند و تحصيل دوستان و اصدقا و ضعف اضداد و خصمان كه بر بذل و سخاوت مترتّب مىشود بىبهره باشند و سيرت