المحقق السبزواري
454
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
بيت المال چيزى نمىگرفت تا آنكه محتاج مىشد كه شمشير خود بفروشد ، و به غير از يك پيراهن نداشت كه در وقت شستن غير آن نداشت . » زيد بن محجّن گفته كه ، حضرت مىگفت : « كيست اين شمشير مرا بخرد ؟ و اللّه كه اگر قيمت ازارى « 1 » مىداشتم ، اين را نمىفروختم . » آن حضرت به بازار بزّازان رفت و به مردى گفت : « به فروش به من دو جامه . » آن مرد گفت : « يا امير المؤمنين ! دارم آنچه شما مىخواهيد . » چون آن مرد حضرت را شناخت ، از او گذشت و نزد پسرى ايستاد و از او دو جامه خريد ، يكى سه درهم و يكى به دو درهم ، و به قنبر غلام خود گفت : « يا قنبر ! آن را كه به سه درهم خريدهام تو بردار . » قنبر گفت : « شما اولىايد ، به آنكه بر منبر مىرويد و خطبه جهت مردم مىخوانيد . » حضرت فرمود : « تو جوانى و بشرهء جوانى دارى و من از پروردگار خود شرم مىكنم كه تفضّل و زيادتى [ 116 آ ] كنم كه شنيدم از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله كه مىفرمود : بپوشانيد ايشان را از آنچه مىپوشيد و بخورانيد به ايشان از آنچه مىخوريد . » و چون حضرت پيراهن را پوشيد ، آستين پيراهن را بكشيد و امر فرمود كه زيادتى آن را قطع كنند و از جهت فقيران پوشش سر سازند . آن پسر گفت : « بياييد تا آن آستين را سجاف « 2 » كنم . » حضرت فرمود : « بگذار چنان كه هست كه امر اسرع است از آن . » و چون پدر آن پسر آمد ، نزد حضرت آمد و گفت : « پسر من شما را نشناخت و اين دو درهم است كه نفع گرفته . » حضرت فرمود كه ، « نمىگيرم من مماكسه نمودم و او مماكسه نمود و به رضاى هم بيع نموديم . »
--> پس از مدّتى كه به تدريس كتاب احياء العلوم ، خود سرگرم بود ، بار ديگر ترك تدريس گفت و راه شام و حجاز در پيش گرفت ، و پس از سالها سير و سلوك ، سرانجام در سال 498 ق . به موطن اصلى خويش ، طوس ، بازگشت . غزالى در سال 499 ق . از طوس به نيشابور آمد و حدود يك سال در نظاميهء اين شهر به تعليم و ارشاد طلبهء علم اشتغال ورزيد . وى در روزگارى به حجّة الاسلام ملقب گرديد كه احراز اين عنوان بر هر بزرگ و عالمى ممكن نبود . نفوذ علمى و فكرى غزالى ، در حيات خود او ، از مرزهاى اسلام گذشت و قسمت اعظم دنياى قرون وسطى را فرا گرفت . كسايى ، نور اللّه ، مدارس نظاميه و تأثيرات علمى و اجتماعى آن ، صص 96 تا 98 و 143 . ( 1 ) . به لنگ ، قطيفه ، شلوار ، زيرجامه و دستار گفته مىشود . ( 2 ) . باريكهاى كه در حاشيهء جامه دوزند .