المحقق السبزواري
449
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
مىنهادندى و بر دوش او مىشدندى و بر سر او مىنشستندى و از طرف ديگر فرو مىآمدندى و او سر برنمىداشت و سخن نمىگفت . بعضى او را از اين معنى ملامت كردندى . گفتى : « اى فرزندان ! آنچه من ديدهام ، شما نديدهايد . مرا از يك حركت از مناصب نعيم جنان به مهالك دار هوان انداختند . مىترسم كه اگر حركتى ديگر بكنم ، مرا در اسفل سافلين دربند كنند . » و وجود شريف حضرت آدم عليه السّلام جامع دو منصب بود : يكى ، منصب نبوّت دوم ، منصب سلطنت [ 114 ب ] و حكومت . ديگر از انبيا حضرت موسى را عليه السّلام بعد از هلاك فرعون ، چنان كه در بعضى از اخبار واقع شده ، جمع ميانهء مرتبه جليل نبوّت و منصب رفيع سلطنت حاصل شد . حقّ - جلّ و علا - به دو وحى فرستاد كه لشكر بنى اسرائيل را به طرف اريحا « 1 » برد و با عمالقه حرب كند و ولايت بيت المقدس را از ايشان خالى گرداند . و چون عرض لشكر شد دوازده فوج بودند . هر فوجى صد و بيست هزار مرد بودند ، غير زنان و كودكان . و نقيبان لشكر او دوازده نقيب بودند و هر نقيبى بر صد و بيست هزار مرد حاكم بود . و موسى عليه السّلام به روايتى سى و شش سال و به روايتى سى و نه سال بر آن لشكر حاكم بود ، و او را در اين مدّت نه مركبى بود و نه خانهاى ، بلكه در اين مدّت مالك قوت هم نگشت . پوستى بازگونه پوشيدى و كلاهى از نمد بر سر نهادى و نعلين از چرم خام در پاى كردى و عصاى دو شاخ بهدست گرفتى و هرجا كه شب رسيدى ، همانجا مقام كردى ، و بنى اسرائيل به نوبت او را طعام دادندى . يكى چاشت دادى و ديگرى شام دادى . در خبر است كه روزى در سبط لاوى « 2 » بود و نوبت طعام به شخصى رسيده بود و آن شخص درآوردن طعام ساعتى تقصير كرد . گرسنگى بر حضرت موسى عليه السّلام غالب گشته . بناليد و گفت : « الهى ! مرا مذلّت است كه يكى چاشت مىدهد و ديگرى شام . » وحى به او رسيد كه ، « دلتنگ مباش كه ما روزى
--> ( 1 ) . شهرى در سرزمين اردن شام كه تا بيت المقدس يك روز راه سواره فاصله دارد . معجم البلدان ، ج 1 ، ص 165 . ( 2 ) . بنى اسرائيل به اسباط مختلفى تقسيم مىشدند و حضرت موسى ( ع ) در ميان يكى از آنها به نام سبط لاوى چشم به جهان گشود . ياقوت از روستايى به نام لاوى ياد كرده و گويد ميان بيسان و نابلس واقع است و گور لاوى بن يعقوب در آنجاست و به همين جهت به لاوى معروف گشته است . همان ، ج 5 ، ص 9 ؛ ناس ، جانبى ، تاريخ جامع اديان ، ص 491 .