المحقق السبزواري
393
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكايت آوردهاند كه ابن سماك به مجلس هارون الرّشيد درآمد . خليفه جهت او برپا خاست و تعظيم كرد . گفت : « اى خليفه ! تواضع تو در پادشاهى تو بزرگتر است از پادشاهى تو . » خليفه گفت : « سخنى نيكو گفتى ، زيادت كن . » گفت : « هركه حق تعالى او را مالى و جمالى و بزرگى دهد ، و او با بندگان خداى تعالى مواسا كند و احسان نمايد و در جمال خود پارسايى ورزد و در بزرگى تواضع نمايد ، حقّ - سبحانه و تعالى - او را از مخصوصان مقرّب نويسد . » هارون الرّشيد دوات و قلم طلبيد و به دست خود اين سخنان را بنوشت . و اين نوشتن نيز علامت تواضع بود . حكايت آوردهاند كه روزى حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله در حجرهء مبارك نشسته بود و جبرئيل امين پيش وى نشسته ، به محاورهء يكديگر مستأنس بودند . ناگاه رضوان كه خازن جنان است صندوقچهاى يكپارچه از زمرّد سبز ، كه صفاى لون آن شعاع خورشيد را تيره مىكرد ، در پيش حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله بنهاد و گفت يا رسول اللّه ! اين صندوقچهاى است كه در اينجا كليدهاى خزاين [ 101 آ ] روى زمين است . اينك براى تو آوردهام و مكنون دنيا و مضمون و مستور زمين بر تو كشف كردم ، چندانكه خواهى برگير و تصرّف كن و هر چه خواهى بده ، بر تو حسابى نيست و آنچه از براى تو در آخرت مقرّر شده هيچ كم نخواهد بود . » چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله از رضوان اين بشارت شنيد ، در جبرئيل عليه السّلام نگريست چنان كه كسى از دوستى راى صواب طلبد ، جبرئيل به زمين اشارت كرد و اين اشارت به سه وجه تفسير شده : اوّل آنكه افكندگى و تواضع گزين كه اصل تو از زمين است . ديگر آنكه عاقبت به زمين دربايد شد و از همهء پيوندها گسسته ، به دل خاك مىبايد رفت ؛ بيش و كم را فايده نباشد .