المحقق السبزواري
38
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
پژوهش مباحث سياسى با مشرب فلسفى خود به خرج دادهاند اگر از جنبهء تاريخى مورد تحليل و ارزيابى قرار گيرد ، تطوّرات قابل ملاحظه و عميق در آنها را هويدا مىسازد . از جمله پراهميتترين موضوعات نزد دانشمندان اسلامى ، انطباق يا عدم انطباق علوم دخيله بهويژه فلسفه با اصول دين اسلام بود . نزد بسيارى از علماى اهل سنت و حديث مسئله يكسره حلّ شده و آندو را غيرقابل وفاق مىدانستند و فلسفه را گذشته از اشتمال بر سفاهت و حمق ، علمى مكروه دانسته و غالبا فلاسفه را به كفر و الحاد نسبت مىدادند . « 1 » فلاسفهاى كه بدون التزام مطلق در اثبات اصول دين اسلام به مباحث علم فلسفه مىپرداختند بيشتر و همواره در معرض مخالفت قرار داشتند . « 2 » امّا گروهى از فيلسوفان اسلامى دست به نزديك ساختن مبانى دين و فلسفه زدند . اقدام شايستهء فارابى آن بود كه فلسفه را در چشم مسلمين بياراست « 3 » و كار بزرگانى همچون ابن رشد در توفيق بين دين و عقل مخصوصا سرمشق و زمينهء خوبى شد براى حكماى مدرسى قرون وسطى كه در حوزهء ديانت خويش با نظير همين مسئله مواجه بودند . « 4 » تلاشى كه مسلمين در تحقيقات فلسفى به عمل آوردند با ابتكار و اصالت همراه بوده است ، به همين جهت است كه علاوه بر اخذ سرچشمههاى يونانى فلسفه ، آن را با دانشهاى مرتبط ساير اقوام و مبانى و تعاليم دين خود آميخته و با افزودن مبلغ قابل توجهى بدان ، فلسفه اسلامى را به استقلال به فرهنگ انسانى عرضه داشتند . براساس همينگونه مساعى است كه مىبينيم به سياست نه از نظرگاه صرف يونانى پرداختند ، بلكه ابداع و تغيير فراوان در اين كار داشتند . به عبارت ديگر ، سياست از حيطه و قلمروى كه دانشمندان مسلمان براى سازگار ساختن علوم عقلى با شريعت برگزيده بودند بر كنار نماند . خارج كردن سياست از قلمرو فلسفهء محض و برقرارى پيوند با شريعت اسلامى از جملهء اين اقدامات بوده است . امّا واقعيت اين است كه در دورهء متأخّر ، بهويژه پس از خواجه نصير طوسى ، وزير نامدار ايلخانان ، اين كار عمدتا صورت تقليدى داشته است تا صورت
--> ( 1 ) . نك : تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ، ص 140 و به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 161 ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، ج 1 / 5 ، ص 295 . ( 3 ) . تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى ، ص 194 . ( 4 ) . كارنامهء اسلام ، ص 120 .