المحقق السبزواري

374

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

حكايت آورده‌اند كه وقتى لشكر حبشه بر ولايت يمن مستولى شده ، سيف ذويزن « 1 » به ضرورت جلا گشته پناه به نوشيروان برد . نوشيروان بفرمود تا جمعى از دزدان و عيّاران و اهل فتنه را كه در زندان بودند سلاح و يراق داده ، همراه او ساختند . و ايشان هزار و هشتصد تن بودند . پس ، سيف با ايشان در كشتى نشسته ، چون به ساحل رسيدند و از كشتى بيرون آمدند ، سيف بفرمود تا تمامت كشتيها بشكستند و مجموع طعامها بريختند . پس ، گفت : « اى ياران ! به مملكت يمن درآمديم و با دشمنان حرب مىبايد كرد . حالا شما در ميان دو كار افتاده‌ايد ؛ نيك تأمّل نماييد يا غالب مىبايد شد يا كشته مىبايد گشت . » به ضرورت آن گروه دل از جان برگرفتند و مردانه به كارزار درآمدند و آن مردم اندك بر لشكر بسيار حبشه غالب آمدند . « 2 » پس ، مردان كارزار بايد كه ترس به خود راه ندهند و عار فرار بر خود ننهند تا ايشان را صورت ظفر در آيينهء مقصود جلوه‌گر آيد . و ببايد دانست كه تعظيم شجاعان و تكريم ايشان بر همه‌كس واجب و لازم است ، خصوصا بر مالكان ازمّهء جهاندارى و سالكان مسالك شهريارى . چه اين طايفهء كريمه به جان ، كه متاعى است بس گرانمايه ، در بازار كارزار معامله مىكنند و نفس شريف را ، كه انفس نفايس است ، سپر سهام دل ساخته با اعداى دين و دولت مقاتله « 3 » مىنمايند . پس ، نشايد كه پادشاه به اموال و مقتنيات « 4 » با ايشان مضايقه نمايد و به اندك عشرتى كه از ايشان به ظهور آيد [ 95 آ ] در مقام بىشفقتى و عتاب درآيد ، بلكه بايد كه به انواع ملاطفات قولى و فعلى و وجوه احسان و اكرام جلب دلهاى ايشان نمايد و محبّت خود را در دل ايشان جاى دهد كه بىسرمايهء محبّت ، كسى

--> ( 1 ) . از شاهزادگان يمنى كه چون ستم حبشيان بر مردم يمن از حدّ گذشت ، از قيصر روم يارى خواست . هنگامى كه پاسخ مساعد نشنيد با يارى نعمان بن منذر ، حاكم دست‌نشاندهء ايران در حيره ، به دربار كسرى انوشيروان آمد و موفّق شد نظر او را براى كمك به آزادى يمن جلب نمايد . تاريخ طبرى ، ج 1 ، صص 441 تا 450 . ( 2 ) . اين حكايت در اخلاق محسنى ، ص 107 نقل شده است . ( 3 ) . در اصل بدون نقطه آمده و در مر : « مقاتله » و در چ : « مقابله » ضبط شده است . ( 4 ) . كسب‌شده‌ها .