المحقق السبزواري

311

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

و امّا سكون ، آن بود كه در خصومات و حروبى كه جهت حفظ دين و احترام شريعت و تقويت ملّت لازم شود خفّت و سبكى ننمايد [ و اين را عدم طيش نيز گويند ] . « 1 » و امّا شهامت ، آن بود كه نفس حريص باشد بر اكتساب و اقتناى امور عظام جهت توقّع ذكر جميل . و امّا تحمّل ، آن بود كه نفس آلات بدنى را فرسوده گرداند در استعمال جهت اكتساب فضايل و معالى امور . و امّا تواضع ، آن بود كه خود را مزيّتى نشمرد بر كسانى كه در جاه از او نازلتر باشند . و امّا حميّت ، آن بود كه در محافظت ملّت از چيزهايى كه محافظت آن لازم باشد تهاون و تقصير جايز نداند . و امّا رقّت ، آن بود كه نفس از مشاهدهء تألم ابناى جنس متأثّر شود بىاضطرابى كه در افعال او حادث گردد . و امّا انواع جنس عدالت دوازده است : اوّل ، صداقت ؛ دوم ، الفت ؛ سوم ، وفا ؛ چهارم ، شفقت ؛ پنجم ، صلت رحم ؛ ششم ، مكافات ؛ هفتم ، حسن شركت ؛ هشتم ، حسن قضا ؛ نهم ، تودّد ؛ دهم ، تسليم ؛ يازدهم ، توكّل ؛ دوازدهم ، عبادت . امّا صداقت ، محبّتى صادق بود كه باعث شود بر اهتمام به جملگى اسباب و حاجات صديق « 2 » و رسانيدن آنچه ممكن باشد در اين باب به او . و امّا الفت ، آن است كه رايها و اعتقادات گروهى در معاونت يكديگر در تدبير معيشت متّفق شود . و امّا وفا ، آن بود كه از التزام طريق مواسات و معاونت تجاوز ننمايد و بعضى تفسير به انجاز وعده‌ها و رعايت حقوق نموده‌اند . و امّا شفقت ، آن بود كه از حالى ناملايم كه به كسى رساند « 3 » مستشعر باشد و هميشه همّت بر ازالهء آن مقصور دارد . و امّا صلت رحم ، آن بود كه خيرات و كرامات از خويشان و پيوستگان دريغ ندارد . و امّا مكافات ، آن بود كه نيكويى كه از كسى به او رسد ، مثل آن يا بهتر از آن در مقابل به‌جا آورد و اگر ضررى از كسى به او رسد ، به كمتر از آن اكتفا كند . و امّا حسن شركت ،

--> ( 1 ) . از اخلاق ناصرى ، ص 113 افزوده شد . ( 2 ) . همان ، ص 115 و 116 : « اسباب فراغت صديق » . ( 3 ) . همان ، ص 116 : « رسد » .