المحقق السبزواري

305

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

بيافريد ، ايمان گفت : خ الهى مرا قوى گردان خ . حقّ - جلّ و علا - ايمان را به حسن‌خلق و سخا قوى گردانيد ؛ و چون كفر را بيافريد ، كفر گفت : خ الهى ! مرا قوى گردان خ . حقّ جلّ و علا - كفر را به بخل و بدخلقى قوى گردانيد . » و از آن حضرت منقول است كه ، « كرم آدمى دين اوست و مروّت او عقل اوست و شرف او حسن‌خلق اوست . » و از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام منقول است كه فرموده كه ، « كاملترين شما در ايمان كسى است كه خلق او نيكوتر باشد . » و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه فرموده كه ، « چهار چيز است كه هركه اين چهار چيز در او باشد ، كامل است ايمان او . اگر از فرق سر او تا قدم گناه باشد نقصانى نمىرساند . » فرمود كه ، « آن صدق است و اداى امانت و حيا و حسن‌خلق . » و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله منقول است كه ، « صاحب خلق نيكو را مثل اجر صايم قائم است . » نقل است كه ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله روزى نشسته بود در مسجد ، در آن اثنا كنيزى از بعضى انصار آمد و كنار جامهء آن حضرت را گرفت . حضرت جهت آن كنيز برخاست . آن كنيز حرفى نگفت و [ 77 ب ] حضرت نيز حرفى نگفت تا آنكه سه نوبت اين امر واقع شد . و چون در نوبت چهارم حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله از جهت آن كنيز برخاست ، و او در پشت سر آن حضرت بود ، از جامهء حضرت رشته‌اى برداشت و بازگشت . مردم او را سرزنش كردند و گفتند : « حبس كردى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله را سه نوبت كه نه حرفى گفتى به حضرت و نه حضرت حرفى گفت به تو . پس ، چه بود كار تو به آن حضرت ؟ » گفت : « ما را بيمارى بود . جماعت ما مرا فرستادند كه از جامهء حضرت رشته‌اى برم جهت استشفا . چون من ارادهء گرفتن آن كردم ، مرا ديد و از جا برخاست . شرم كردم كه از جامهء حضرت چيزى بردارم و حضرت مىديده باشد و خوشم نمىآمد كه در اين باب از حضرت سؤال كنم و طلب رخصت نمايم . » در اخبار آمده كه فرزند لقمان حكيم از پدر سؤال كرد كه ، « اگر بنده را در يك نعمت مخيّر گردانند ، كدام نعمت اولى باشد كه اختيار كند ؟ » گفت : « نعمت دين . » گفت : « اگر دو باشد ؟ » گفت : « دين و مال حلال تا دين خود را بدان از آفت طمع نگاه دارد . » گفت :