المحقق السبزواري

298

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

مىخيزد و نسبت به خود بغض [ مى ] دارد و به خود عتاب مىكند و اگر او را بازگذارم به آنچه مىخواهد از عبادت من ، داخل دل او خواهد شد به سبب آن عبادت عجب و خودبينى ؛ و عجب او را مفتون به اعمال خود خواهد ساخت و به او خواهد رسيد آنچه باعث هلاك دنياى او باشد به جهت عجب او به اعمالش و خشنودى او از نفسش ، تا آنكه گمان كند كه او فايق است بر جميع عابدان و گذشته است در عبادت خود از حدّ تقصير . پس ، دور مىشود از من نزد آن حال و او گمان مىكند كه به من نزديك مىشود . پس ، تكيه نكنند عمل‌كنندگان بر اعمالى كه مىكنند جهت ثواب من . پس ، به درستى كه ايشان اگر جهد كنند [ 75 ب ] و تعب فرمايند نفسهاى خود را و عمرهاى خود را در عبادت من ، خواهند بود مقصّر و نخواهند رسيد به كنه عبادت من در آنچه طلب مىكند نزد من ، از كرامت من و از نعيم بهشت من و درجات بلند در جوار من ؛ و ليكن به رحمت من اعتماد كنند و به فضل من خوشحال باشند و به حسن‌ظنّ به جانب من آرام گيرند . پس ، به درستى كه رحمت من نزد آن تدارك ايشان مىكند و عطاى من مىرساند ايشان را به رضوان ، و خشنودى من و مغفرت من مىپوشاند به ايشان عفو مرا . پس ، به درستى كه من اللّه رحمن رحيمم و به اين مسمّايم . » و آن حضرت فرموده كه ، « احقّ خلق به تسليم قضاى الهى كسى است كه شناسا باشد به خداى تعالى ؛ و هركه راضى شد به قضا ، مىآيد بر او قضا و اجر او عظيم مىباشد ؛ و هركه ناخشنود باشد از قضا ، قضا بر او مىگذرد و نيست مىكند خداى عز و جلّ اجر او را . » و احاديث در باب فضيلت توكّل و رضا بسيار است ، و توكّل كار به كسى بازگذاشتن است و مراد در اين مقام آن است كه بنده در كارى كه خواهد كند يا امرى كه پيش او آيد ، چون مىداند كه خداى عز و جلّ از او به وجوه آن كار داناتر است و بر كردن خير و مصلحت تواناتر ، بلكه توانايى حقيقى مخصوص اوست ، و به بنده مشفق و مهربان است و خير و صلاح بنده را مرعى مىدارد و از او هيچ لطفى دريغ نمىدارد ، كارها به او گذارد تا چنان كه او تقدير كرده بكند و بسازد و پيش خود بگويد كه چنين مىبايد يا چنان مىبايد ، بلكه تفويض به او كند . و بايد كه تأمّل كند كه در اوّل حال نطفه‌اى بود ناخوش ، خداى عز و جلّ به محض لطف و مهربانى او را از آن حال به حالى بهتر گردانيد و از آن حال نيز به حالى