المحقق السبزواري

287

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

جرى القلم عليك و انت مأجور و ان جزعت جرى القلم عليك و انت مأزور . » « 1 » يعنى : « اگر صبر كردى ، جارى شد قلم تقدير بر تو و تو صاحب اجرى ، و اگر جزع كنى ، جارى شد قلم تقدير بر تو و تو صاحب وزرى . » و از سخنان بعضى از اهل حكمت است كه ، هركه بقا را دوست دارد مهيّا كند از جهت مصايب دل صبور . قسم چهارم از صبر ، صبر است در وقت توقّع محبوب و خوف از امر مخوف . بايد كه عاقل انديشه كند كه هرچيز مرهون وقت خود است و بر نحوى كه قلم تقدير جارى شده ، نافع و ضار هريك به وقت خويش خواهد آمد و بر بيصبرى و بيتابى فايده‌اى مترتّب نمىشود و همچنين بر تألّم از امر مخوف حاصلى به غير از آزار به دست نمىآيد . و لهذا حكما گفته‌اند كه ترس داشتن از چيزها موافق عقل نيست ، چه آنچه از آن مىترسد آيا او را قدرتى و راه تدبيرى بر دفع آن هست يا نى . اگر هست ، دفع آن بايد كرد . چرا بايد ترسيد ؟ و اگر نيست آيا يقين به حصول آن هست يا نى « 2 » . اگر هست چرا به خوف متالّم بايد بود . چه اين امر يقينا [ حاصل ] « 3 » مىشود ، خوف چه حاصل دارد ؟ بايد كوشيد تا حالت خوف از نفس زايل شود ، و اگر ممكن است كه بشود و ممكن است كه نشود . با خود فكر بايد كرد كه شايد نشود ، چرا در تألّم مستعجل بايد بود ؟ قسم پنجم ، صبر است در وقت نزول شدّتها و سختيها و گرفتارى به كارهاى صعب و صبر بر دشوارى تحصيل مطالب عظمى . چه طالب سعادات دنيوى و اخروى را چاره نيست بجز تحمّل مشقّتها و مقاسات « 4 » سختيها تا به مطلوب خويش فايز گردد . و پادشاهان به اين نوع از صبر و ساير انواع آن كمال حاجت دارند ، چه كار عالم منوط به تدبير و رويّت ايشان است و ايشان را دشمنان بسيارند و ايشان [ را ] از مقاسات حربها و وقوع هولها چاره نيست ؛ بايد كه در اين احوال صابر باشند و جزع به خود راه ندهند و اگر امرى هايل رو دهد ، دل از دست ندهند ؛ و اگر راهى به تدبير باشد ، در آن كوشند تا به

--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 34 ، ص 309 با اندكى تغيير و نيز غرر الحكم ، ش 371 : « . . . جرى عليك القلم و أنت مأزور » . ( 2 ) . اصل : « نه » . براى يكسانى با عبارت مشابه پيشين از نسخهء مر نقل شد . ( 3 ) . اضافه از مر است . ( 4 ) . رنج چيزى را كشيدن ، تحمل سختى و رنج .