المحقق السبزواري

258

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

سلطان التماس نمود كه ، « مرا بر آن مطّلع‌ساز . » درويش گفت : « شكر سلطان عدل است و احسان با عموم عالميان ؛ و شكر وسعت مملكت ، طمع ناكردن است در املاك رعيّت ؛ شكر فرمانروايى ، حقّ خدمت فرمانبران شناختن است ؛ شكر بلندى بخت و بسيارى اقبال بر افتادگان به خاك مذلّت رحم كردن ؛ شكر معمورى خزاين ، صدقات و واردات جهت اهل استحقاق مقرّر داشتن . شكر خاصى است در اين دايره هر طايفه را * شكر منعم دهن كيسه گشودن باشد شكر قوّت و قدرت ، بر عاجزان و ضعيفان بخشيدن ؛ شكر صحّت ، بيماران ستم رسيده را از قانون عدل شفا دادن ؛ شكر بسيارى لشكر و سپاه ، آسيب ايشان را از مسلمانان دور داشتن ؛ شكر عمارتهاى عالى و باغهاى بهشت آيين ، مساكن و منازل رعيّت را از نزول خدم و حشم معاف و مسلّم داشتن . و خلاصه شكرگزارى آن است كه در خشم و رضا جانب حقّ را فرونگزارى و آسايش خلق بر آسايش خود مقدّم دارى . » درخور مزد ، فلك كار به آدم دارد * خوردن نعمت عالم غم عالم دارد و ببايد دانست كه همچنانكه بر نعمتهايى كه موافق طبع است ، چون صحّت و فراغت ، شكر لازم است ، بر نعمتهايى كه مخالف طبع است نيز شكر لازم است ، مانند بيماريها و سختيها . در ادعيهء شريفهء حضرت امام زين العابدين عليه السّلام مذكور است كه ، « فما أدرى يا الهى اىّ الحالين احقّ بالشّكر لك ، و اىّ الوقتين اولى بالحمد لك . أوقت الصّحّة الّتى هنّأتنى فيها طيّبات رزقك و نشّطتنى بها لابتغاء مرضاتك و فضلك « 1 » و قوّيتنى معها على ما وفّقتنى له من طاعتك ؟ ام وقت العلّة الّتى خلّصتنى « 2 » بها ، و النّعم الّتى أتحفتنى بها ، تخفيفا لما ثقل به على ظهرى من الخطيئات و تطهيرا لما انغمست فيه من السّيئات ، و تنبيها

--> ( 1 ) . اصل : « تفضّلك » . اينجا برابر صحيفهء سجّاديه ، چاپ فيض الاسلام ، ص 110 درج شد . ( 2 ) . صحيفهء سجّاديه ، چاپ فيض الاسلام ، ص 110 : « محّصتنى » .