المحقق السبزواري
240
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
زنده بازستاند . » زر به جوان بازگذاشتند تا زندگانى به فراغت گذراند . « 1 » حكايت آوردهاند كه داوود عبّاس چون به امارت نشست ، هر لحظه و ساعت تزلزلى و بىدولتى به ملك او ملحق مىگشت و هردم خللى تازه در اطراف ممالك او پديد مىآمد . با جماعتى از اصحاب خرد و ارباب رأى مشورت نمود . گفت : « استقامت ملك ما از چه راه تواند بود و استدامت دولت به چه طريق ميسّر گردد ؟ » همه گفتند : « اگر خواهى كه در امارت خود مرتبتى بلند و منزلتى شگرف حاصل كنى ، از حال رعايا متفحّص باش و اگر به حكم حوادث آسمانى يكى از ايشان منكوب « 2 » روزگار باشد ، در رعايت او غايت سعى مبذول دار . » داوود گفت : « بناى دولت خود مصروف و موقوف بر اين كردم و هرجا كه مظلمتى از رعايا به او رسيدى ، تدارك آن بر وجهى كردى كه مزيدى بر آن متصوّر نبودى و در آن باب بر كسى اعتماد نكردى و به هركس گفتى ، اگر در جوار تو مظلومى باشد او را به درگاه ما نشان ده يا تو ما را از آن اعلام كن . » چون بساط عدل و داد بر خلق مبسوط گردانيد ، هم در آن ايّام ، كار او به جايى رسيد كه فرمان او در همهء عالم روان شد و آزادان جهان حلقهء بندگى او در گوش كردند . حكايت آوردهاند كه چون منصور خليفه به خلافت نشست ، خواست كه سال اوّل حجّ اسلام بگزارد ، و شتران عمران سعد را به كرايه گرفت و در راه چنان كه معهود بود حقّ عمران نشناخت و كرايه به تمامى نداد . عمران صبر كرد تا خليفه حجّ بگزارد . نزد او رفت . [ منصور ] به او التفاتى نكرد . عمران سعد نزد محمد بن عمران طلحى ، قاضى مدينه ، رفت و از وى درخواست تا خليفه را به مجلس حكم حاضر سازد .
--> ( 1 ) . به نقل از : جوامع الحكايات ، صص 82 و 83 . ( 2 ) . رنج رسيده .