المحقق السبزواري
171
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
مشرّفه و مدينهء منوّره و مشاهد مقدّسهء ائمهء طاهرين مخفى و ظاهر مىفرستند ؛ و خارج آن ، هركس از سادات و علما و صلحا و اتقيا و شيعهء ائمهء اثنى عشر ، كه از دور و نزديك به شرف بساط بوسى مشرّف گشت ، او را آنقدر انعام مىدهند كه مقضىّ المرام « 1 » به وطن خود بازمىگردد . و خداى تعالى به جهت بركت توبه و ثبوت و رسوخ در آن و خيرات و مبرّات و عدل و انصاف ، آن حضرت را عمر طويل و ملك بىخلل و دولت روزافزون روزى كرده ، چه با وجود آنكه آن حضرت به نفس نفيس خود متوجّه فتح هيچ بلدى نمىشوند ، ليكن اكثر اوقات بلاد و حصونى كه پادشاهان قادر بر تسخير آن نبودهاند ، به مجرّد توجّه خاطر و فرستادن لشكر نصرت مآثر « 2 » آن حضرت در مستقرّ سلطنت نشسته مسخّر مىگردد ، مثل شيروان « 3 » و گيلان و مازندران و لار « 4 » و قندهار « 5 » و سيستان . اين است آنچه صدر جهان طبسى در كيفيّت توبهء آن فردوس مكانى ذكر نموده . امّيد از حضرت واهب منّان چنان است كه زياده از اين توفيق نوّاب اشرف اعلى شاهى ظلّ اللّهى - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - را نصيب گرديده ، عالمى از بركات توبه و صلاح آن اعلى حضرت به منهج « 6 » استقامت و صلاح درآيند و بركات مثوبات آن به روزگار فرخنده آثار عايد گردد ، و عمر طويل و دولت بىزوال و فتوحات بسيار حضرت اعلى را ميسّر گرديده ، تمام روى زمين مطيع و منقاد حكم او گردند ، به حقّ اخيار العباد .
--> ( 1 ) . كامياب ، كامروا . ( 2 ) . مفرد آن « مأثره » است به معنى بزرگوارى موروثى . ( 3 ) . اين شهر كه در متون جغرافيايى اسلامى بيشتر به صورت « شروان » آمده جزء نواحى باب الابواب يا دربند در جانب غربى درياچهء خزر بوده است و بناى آن را به خسرو انوشيروان نسبت مىدهند و نام خود را از سازندهاش گرفته است . مركز ناحيهء شروان شماخى نام دارد . معجم البلدان ، ج 3 ، ص 3 . ( 4 ) . شهرى در استان فارس در جنوب شهر « يزد خواست » . حمد اللّه مستوفى ، در آغاز قرن هشتم هجرى ، نخستين مورخ و جغرافىنويسى است كه از لار اسم برده ، گويد : « لار ولايتى است نزديك كنار دريا . مردم آنجا بيشتر تاجر باشند و سفر بحر و برّ كنند » . نزهة القلوب ، ص 181 ، به نقل از لسترنج ، صص 312 ، 313 . ( 5 ) . مؤلف حدود العالم كه در سال 372 ق . كتاب خود را نگاشته ، قندهار را جزء ناحيهء هندوستان برشمرده و از بتان زرين و سيمين فراوان آن ياد كرده و بنا به گزارش او ، در آن هنگام اين شهر جايگاه زاهدان و برهمنان بوده است . اين شهر به دست عباد بن زياد گشوده شد و كلاههايى كه بعدا به عباديه منسوب شد ، به آن جهت بود كه وى دستور داد بمانند كلاههاى مردم قندهار ، كه بلند بود ، بسازند . نك : حدود العالم ، ص 67 ؛ فتوح البلدان ، ص 605 . ( 6 ) . راه روشن و آشكار .