المحقق السبزواري

118

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

است . » ليكن ، در شناخت خداى عز و جلّ چنان اعتقاد مىبايد كرد كه از قرآن و احاديث منقوله از اصحاب عصمت - سلام اللّه عليهم اجمعين - فهميده شده . چنان اعتقاد بايد داشت كه خداى عز و جلّ كه واجب الوجود است و آفرينندهء اين جهان است يگانه‌اى است كه او را شريك نيست ؛ فردى است كه او را مثل نيست و او را ضدّ نيست ؛ قديمى است كه او را اوّل نيست و او را آخر نيست ؛ ازلى است كه اوّليت او را بدايت نيست ؛ ابديى است كه وجود او را نهايت نيست ؛ ظاهرى است كه وجود هرچيز ، دليل الهيّت و خالقيت اوست ؛ باطنى است كه بر كنه اسرار ذات او هيچ مخلوق را اطّلاع نيست ؛ حيّى است كه حيات جميع كاينات رشحه‌اى « 1 » از فيض رحمت اوست ؛ عالمى است كه علم جميع علما ، بل جمله معلومات ، پرتوى از عكس انوار دانش اوست ؛ مريدى است كه سلسلهء وجود جميع مرادات منتهى به رقم كتاب مشيّت اوست ؛ قادرى است كه جميع مقدورات مقهور قبضهء قدرت اوست ؛ سميعى است كه اختلاف لغتها و اصناف سخنها و آوازها پيش از ظهور ، مسموع شنوايى اوست ؛ بصيرى است كه جنبش مورچه در شب تاريك بر سنگ سياه تحت الثّرى « 2 » منظور نظر بينايى اوست ؛ لطيفى است كه ذات متعاليهء او جسم نيست و جوهر نيست و عرض نيست ، و ذات مقدّس او را صورت نيست و كيفيّت و مقدار و جهت و نواحى و اقطار و چندى و چونى و چگونگى را به ذات مقدّس او راه نيست و قوّت باصره را در دنيا و آخرت راه به ديدن ذات مقدّس او نيست ؛ و وهمها و فهمها و خيالها را طريقى به فهميدن ذات متعال او نيست ، و او مانند هيچ موجود نيست و ذات رفيع او بر جايى و در جايى نيست و بىاحاطهء علم و قدرت و ارادت او جايى نيست و جناب عزّ او از تمكّن بر مكان و استقرار و حلول و نزديكى و دورى و زمان و مكان و تغيّر و حدثان و عروض و زوال و تحوّل و انتقال منزّه و مبرّاست ؛ و حساب ذرّات هوا و قطرات دريا و برگ درختان و ريگ بيابان و نفسهاى جانوران نزد محاسب علم او ظاهر و هويداست . و حضرت الوهيّت با جلال رفعت و كمال عظمت به بنده نزديكتر است از نفس او به دو و به دل از خاطر و به ديده از بينايى و به گوش از شنوايى ، به قربى كه سزاوار صفات مقدّس اوست نه به قربى كه به اوهام و افهام ما مدرك شود ؛ و ذات مقدّس او

--> ( 1 ) . چكه ، قطره . ( 2 ) . زيرزمين .