المحقق السبزواري

109

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

جزا داده مىشويد به عذاب خوارى به آن كارهايى كه مىكرديد . و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله منقول است كه ، « هرگاه مؤمن را حاضر شود مرگ ، مىآيند ملائكه نزد او با حريرى كه در او مشك است و گلهاى ريحان . پس ، روح او را مىكشند مانند مويى كه از خمير برآرند و به او گفته مىشود كه ، اى نفس مطمئنّه بازگرد به جانب خداى عز و جلّ در حالتى كه راضى و مرضى به جانب روح خداى عز و جلّ و كرامت او . » پس ، هرگاه بيرون آمد روح ، مىگذارند بر آن مشك و ريحان ، و پيچيده مىشود در آن حرير و فرستاده مىشود به طرف علّيّين . و كافر هرگاه محتضر مىشود ، امر مىكند خداى عز و جلّ به پوستى كه بر او اخگر آتشى باشد . پس ، مىكشند روح او را كشيدن شديد و به او گفته مىشود : خ اى نفس خبيثه ! بازگشت كن غضبناك و مغضوب به جانب خوارى خداى عز و جلّ و عذاب او خ . پس ، هرگاه روح او بيرون آمد ، مىگذارند آن را بر آن اخگر آتش و پوست را بر آن مىپيچند و به جانب سجّين - كه جهنّم است - مىبرند . » و آن كشش كه در كلام حضرت مذكور است تواند بود كه اشاره باشد به حالى كه ميّت در حال نزع مىيابد . و آن عبارت از المى است كه به نفس روح نازل مىشود و جميع اجزاى روح را كه پراكنده است در بدن فرو مىگيرد . و تفاوت ميان حال مرگ و حالات ديگر آن است كه در هر حالتى ديگر ، غير مرگ ، الم مخصوص جزيى از اجزاى روح است و همهء بدن را فرونگرفته . پس ، الم نزع هجوم بر نفس روح مىكند و همهء اجزاى روح را شامل مىشود و از هر رگ و پى و عضو و بيخ هر مو و بشره كشيده مىشود . و از اين جهت تمثيل كرده‌اند بعضى آن حال را به درخت خارى كه در اندرون جسد باشد ، آنگاه كشيده شود . اين است جذبهء مكربه كه حضرت اشارت به آن فرمود و از اينجاست كه بعضى گفته‌اند كه ، « هر المى كه در دنيا هست جزيى از اجزاى الم مرگ است و مرگ كلّ است و چون به حقيقت رسى دانى كه همهء آلام ، خواه بدنى و خواه نفسانى ، در مرگ مجتمعند . » « و سوقة متعبة » يعنى : راندن رنجانندهء به تعب درآورنده ، و تواند بود كه مراد از « سوقه » مرضها باشد كه هر عضو را مىراند به جانب هلاك ؛ « ثمّ ادرج فى اكفانه مبلسا » پس ، چون جان داد ، پيچيده شد در كفنهايش نااميد ؛ « و جذب منقادا سلسا » و كشيده