الفيض الكاشاني
98
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
كند ، و براى تعظيم محبوب و جلال و هيبت او و غيرت داشتن بر اسرار او از اظهار وجد و محبّت خوددارى كند ، چه دوستى سرّى از اسرار دوست است ، ديگر آن كه ممكن است در ادّعاى خود از حدّ معنا و مقصود بگذرد و چيزى بر آن بيفزايد و افترا و تجرّى به حساب آيد و مجازات آن در آخرت بزرگ و در دنيا موجب تعجيل در بلا گردد . بلى گاهى محبّ دچار مستى محبّت مىشود به طورى كه هوش خود را از دست مىدهد و احوالش مضطرب مىشود و در نتيجه محبّت او آشكار مىگردد . اگر اين دگرگونى احوال از روى حيلهگرى و به منظور كسب فايدهاى نباشد او معذور خواهد بود زيرا بى اختيار و مقهور است ؛ و بسا آتش محبّت او بر افروخته شود و توان تحمّل آن را نداشته باشد و از دل چنان لبريز شود كه نتواند از آن جلوگيرى كند . اگر بگويى : محبّت كه بالاترين مقامات است و اظهار آن ظاهر كردن خير است چرا زشت شمرده مىشود ؟ پاسخ اين است كه بدانى محبّت پسنديده است و اظهار آن نيز پسنديده مىباشد و آنچه مذموم و ناپسند است تظاهر كردن به آن است ، چه متضمّن ادّعا و استكبار است ؛ و سزاوار محبّ آن است كه محبّت پنهان او از احوال وى دانسته شود نه از گفتار و كردار او بلكه بايد محبّت خود را بدون آن كه قصد اظهار آن را داشته باشد يا مرتكب عملى شود كه دلالت بر محبّت او كند ظاهر سازد و قصد او تنها آن باشد كه محبوب را از محبّت خود آگاه كند امّا آگاه كردن غير او شرك در محبّت و نقص آن است چنان كه در انجيل آمده است : هرگاه صدقه دهى به گونهاى ده كه دست چپت از آنچه دست راستت كرده است آگاه نشود . چه آن كه پوشيدهها را مىبيند پاداش تو را آشكارا خواهد داد . و هرگاه روزه گرفتى دستهايت را بشوى و سرت را چرپ كن تا جز خداوند كسى بدان آگاه نشود چه اظهار آن به قول و فعل همگى ناپسند است جز آنگاه كه مستى محبّت بر دل غلبه كند و زبان رها و اعضا آشفته گردد ، در اين هنگام انسان نكوهش نمىشود . از جمله مواردى كه تظاهر به محبّت كراهت دارد آن است كه محبّ عارف باشد و احوال فرشتگان را بداند كه آنان داراى محبّتى دايمى و شوقى زايل نشدنى هستند و به همين سبب خداوند دربارهء آنها فرموده است : يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ، . . . لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ « 1 » ، در اين صورت از اظهار وجود و محبّت خويش سر باز مىزند و
--> ( 1 ) انبياء / 20 و تحريم / 6 : شب و روز تسبيح مىگويند و سست نمىشوند . هرگز نافرمانى نمىكنند و آنچه به آنها امر مىشود انجام مىدهند .