الفيض الكاشاني

87

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

آثارى كه از آن بر دل و جوارح جارى مىگردد ، دالّ بر محبّت است ، همان گونه كه دود بر آتش و ميوه بر درخت دلالت مىكند ، و اينها بسيارند . يكى از آنها دوستى لقاى حق تعالى از طريق كشف و شهود در دار السّلام است . ترديدى نيست كه هرگاه دل محبوبى را دوست بدارد مشاهده و ديدار او را نيز دوست مىدارد و اگر بداند كه جز با مرگ و كوچ كردن از دنيا بدين مقصود نمىرسد بايد دوستدار مرگ بوده و از آن گريزان نباشد چه بر دوست گران نمىآيد كه از وطن به سوى جايگاه محبوبش سفر كند تا از ديدار او بهره‌مند گردد . و مرگ كليد ديدار و درگاه دخول براى مشاهده است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « هر كس ديدار خداوند را دوست بدارد خداوند ديدار او را دوست مىدارد » « 1 » . اگر بگويى : كسى كه مرگ را دوست نمىدارد آيا قابل تصوّر است كه خداوند را دوست بدارد ؟ پاسخ اين است كه بدانى كراهت از مرگ گاهى به خاطر دوستى دنيا و جدايى از مال و زن و فرزند است و اين با دوستى كامل خداوند منافات دارد ، چه محبّت كامل آن است كه همهء دل را فرا گيرد ليكن دور نيست كه علاوه بر محبّت زن و فرزند رشحهء اندكى از محبّت خداوند نيز در دلش وجود داشته باشد زيرا مردم در دوستى با يكديگر تفاوت دارند ؛ برخى با تمام قلب خدا را دوست نمىدارند بلكه او و غير او را نيز دوست مىدارند ، لذا خوشحالى او به لقاى خداوند به هنگام ورود بر او به اندازهء محبّت او و رنج و اندوه او از فراق دنيا به هنگام مرگ نيز به اندازهء محبّت او به دنياست . سبب دوم كراهت از مرگ آن است كه بنده در آغاز مقام محبّت باشد و از مرگ كراهت نداشته باشد ، ليكن از اين كه پيش از آماده شدن براى لقاى پروردگار فرا رسد آن را ناخوش مىدارد . اين كراهت دليل ضعف دوستى نيست ، چه او در اين موقع مانند دوستى است كه ورود محبوبش را به او خبر دهند و او دوست بدارد كه ورود او ساعتى به تأخير افتد كه خانهء خود را مرتّب و وسايل لازم را آماده كند تا بتواند به همان گونه كه مىخواهد با دلى سبكبار از مشغله‌ها و آسوده از موانع دوست خود را ديدار كند . كراهت اگر بدين سبب باشد با محبّت كامل به هيچ وجه منافات ندارد و نشانهء آن جدّيّت در عمل و به كار بردن همهء فكر در ايجاد آمادگى است . از نشانه‌هاى ديگر آن كه چيزى را كه خداوند دوست مىدارد بر آنچه او در ظاهر و باطن

--> ( 1 ) مورد اتفاق از حديث ابى هريره و عايشه است ، صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 132 .