الفيض الكاشاني

84

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

بنده همين است . اين معنا جز با آوردن مثالى دانسته نمىشود ، و آن اين كه : پادشاهى بنده‌اش را به خود نزديك مىكند ، و به سبب رغبتى كه به او دارد به وى اجازه مىدهد كه در همهء اوقات بر بساط او حاضر شود . اجازهء پادشاه يا بدين منظور است كه از نيروى او كمك گيرد ، و يا به سبب ديدار او آسودگى يابد و يا با او مشورت و از رأى وى استفاده كند ، و يا براى آن است كه اسباب شراب و طعام او را آماده سازد ، در اين هنگام مردم مىگويند : پادشاه او را دوست مىدارد ، ليكن واقع آن است كه شاه به خاطر مقصدى كه موافق و ملايم طبع اوست به دو تمايل دارد . گاهى هم پادشاه بنده‌اى را مقرّب درگاه خويش مىكند و او را از ورود بر خود ممنوع نمىسازد و در اين كار منظورش سود بردن و يا يارى جستن از او نيست ، بلكه به خاطر آن است كه بنده ذاتا آراسته به اخلاق شايسته و صفات پسنديده‌اى است كه سزاوار است به پادشاه تقرّب داشته باشد و از نزديك بودن به او بهره‌مند گردد ، و پادشاه درباره او جز اين غرضى ندارد ، و هنگامى كه شاه حجابى را كه ميان خود و اوست بردارد گفته خواهد شد كه شاه او را دوست مىدارد ؛ و چون از صفات پسنديده چيزى كسب كند كه مقتضى رفع حجاب باشد گفته مىشود به او تمسّك جسته و خود را محبوب شاه گردانيده است . محبّت خداوند نسبت به بنده به معناى دوم است نه به معناى اوّل ، و تمثيل آن به معناى دوم به شرطى درست است كه در تجدّد قرب تغييرى در درك بنده پديد نيايد چه دوست آن است كه به خدا نزديك باشد و نزديكى به خدا مستلزم دورى جستن از صفات بهايم و درندگان و شيطانها و آراستگى به اخلاق پسنديده است كه صفات الهى است . تقرّب به خدا قرب به صفات است نه به مكان ، و كسى كه تقرّب نداشته هنگامى كه مقرّب شود دگرگون شده است . به همين سبب بسا گمان رود كه با تجدّد قرب صفت بنده و صفت پروردگار هر دو تغيير مىيابد ، زيرا بنده پس از آن كه تقرّب نداشته مقرّب شده است ليكن اين امر دربارهء حق تعالى ممتنع است چه تغيير در او محال است بلكه صفات كمال و جمال او هميشه به همان گونه است كه در ازل بوده است . اين مطلب جز با مثالى از تقرّب اشخاص به يكديگر ، روشن نمىشود و آن اين كه دو شخص گاهى با حركت كردن هر دو به سوى يكديگر نزديك مىشوند و زمانى با حركت كردن يكى و ثابت بودن ديگرى نزديك هم قرار مىگيرند . لذا با تغيير يكى قرب حاصل مىشود بى آن كه ديگرى تغيّر يابد . قرب در صفات نيز به همين گونه است ، چه شاگرد مىكوشد كه در درجات علم و كمال به استاد خود برسد در حالى كه استاد در درجهء علم خويش متوقّف است و با فرود آمدن در مرتبهء شاگرد به حركت در نمىآيد ، شاگرد از حضيض جهل به سوى قلّهء دانش پيوسته در تحرّك و ترقّى