الفيض الكاشاني

62

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

است كه گوياى كمال قدرت و حكمت بارى تعالى و منتهاى جلال و عظمت اوست و اينها نهايت و پايانى ندارند . قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي « 1 » . بنابراين غور و بررسى اين طريقه موجب غوطه‌ور شدن در درياى علوم مكاشفه است و اين علوم را نمىتوان طفيلى علوم معامله قرار داد ، ليكن با ذكر يك مثال به طور اختصار مىتوان بدان اشاره كرد تا نسبت به امثال آن توجّه حاصل شود . از اين رو مىگوييم : آسانترين اين دو راه نظر كردن به افعال است و ما بايد در اين باره سخن گوييم و طريق اعلا را رها كنيم ، آنگاه افعال الهى بسيارند و ما كمترين و خردترين آنها را مىطلبيم و به شگفتيهاى آن مىنگريم : كمترين مخلوقات خداوند در مقايسه با فرشتگان و ملكوت آسمانها زمين است و آنچه بر روى آن قرار دارد ، چه اگر از حيث جسم بودن و بزرگى در آن بنگرى خورشيد با همهء خردى حجم آن كه به نظر مىآيد صد و شصت و چند برابر زمين است ، پس به خردى زمين نسبت به خورشيد توجّه كن . پس از آن به حقارت خورشيد در برابر فلكى كه در آن مركوز است بنگر ، چه خورشيد قابل مقايسه با آن نيست و آن در آسمان چهارم است و آسمان چهارم كوچكتر از آسمانهايى است كه برتر از آنند . سپس هفت آسمان در برابر كرسىّ مانند حلقه‌اى است كه در بيابان افتاده باشد و كرسى در برابر عرش نيز همين گونه است . اين نگاهى به ظاهر اين مخلوقات از حيث مقدار است و چقدر همهء زمين در مقايسه با آن كوچك است ، بلكه به نسبت درياها نيز چنين است ، چه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « زمين در آب مانند ستورگاهى در زمين است « 2 » » ، و اين امر با مشاهده و تجربه دانسته شده است . بدان زمينى كه مشهود و از آب بيرون است ، نسبت به كل آن همچون جزيرهء كوچكى بيش نيست ، سپس به آدمى بنگر كه از خاكى آفريده شده كه آن جزئى از همين زمين است و به ديگر حيوانات و خردى آدمى نسبت به زمين نظر كن . سپس اين همه را رها ساز و بدين امر توجّه كن كه خردترين حيوانى كه مىشناسيم پشّه و زنبور و نظاير آنهاست . اكنون با بينشى روشن و انديشه‌اى درست به همين پشّه بنگر كه با همهء كوچكى مقدار چگونه

--> ( 1 ) كهف / 109 : بگو اگر دريا براى ( نوشتن ) كلمات پروردگارم مركّب شوند ، درياها پايان مىيابند پيش از آن كه كلمات پروردگارم به آخر برسند . ( 2 ) عراقى گفته است : مأخذى براى آن نيافتم .