الفيض الكاشاني
51
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
دانسته است مانند تجلّى آيينه است در مقايسه با آنچه در مخيّله خود داشته است . اين تجلّى و مشاهده را رؤيت مىنامند . بنابراين رؤيت حقّ است به شرط آن كه از رؤيت استكمال خيالى كه در مخيّله تصوير مىشود و داراى جهت و مكان است ، فهميده نشود ، چه ربّ الارباب از اينها بسيار برتر است ، بلكه همان طورى كه انسان در دنيا خداوند را از طريق معرفتى تامّ و كامل بدون تخيّل و تصوّر و اندازه و شكل و صورت و شبيه مىشناسد ، در آخرت نيز او را به همين گونه خواهد ديد ، بلكه مىگويم معرفتى كه در دنيا حاصل شده است ، عينا كمال مىپذيرد و به نهايت كشف و وضوح مىرسد و به مشاهده مبدّل مىگردد . ميان آنچه در آخرت مشاهده مىشود و آنچه در دنيا معلوم گرديده جز از حيث فزونى كشف و وضوح اختلافى نخواهد بود ، چنان كه مثال آن را در استكمال خيال به رؤيت ذكر كرديم . لذا چون در معرفت الهى براى خداوند اثبات صورت و جهت نمىشود ، ناگزير در استكمال همين معرفت و ترقّى آن از حيث وضوح به منتهاى كشف نيز جهت و صورت وجود ندارد ؛ چه اين عين همان است و تفاوت آن تنها از حيث زيادتى وضوح و كشف مىباشد ، چنان كه صورتى كه به چشم ديده مىشود ، همان است كه در مخيّله نقش بسته و تفاوت آن تنها در زيادتى كشف است . خلاصه آن كه خداوند سبحان در ذات و همهء صفات خود چنان كه كتابش او را توصيف كرده و پيامبرش از او خبر داده از شبه و مثل و همشكل بودن با مخلوقات منزّه است . ذات و صفات او به هيچ يك از ذوات و صفات شبيه نيست و چگونه ممكن است پروردگارى ازلى ، ابدى ، زنده ، پاينده ، فرد و يگانهاى كه پيوسته متّصف به صفات عليا و مسمّى به اسماى حسنا و معبودى عالم ، قادر ، مريد ، شنوا و بيناست به مخلوقى عاجز ، محدّث و مكوّن شبيه باشد ، مخلوقى كه در اصل چيزى نبوده و خداوند او را به قدرت خود آفريده و همان گونه كه حكمت او خواسته وى را ايجاد كرده و در او صفاتى ناقص و متزلزل و غير مستقيم قرار داده و انواع آفتها و اقسام نقصها و بلاهاى گوناگون و فتنهها و رنجهاى مختلف بر او گمارده است ، مانند گرسنگى ، تشنگى ، شهوت و زنبارگى ، حيرت و دلتنگى و ناآرامى ، داروها و بيماريها و علل و اسقام و چيزهاى بى نهايت ديگر . سپس او را به آستانهء مرگ وارد مىكند و تلخى شراب مردن را به او مىچشاند ، پس از آن تا فرا رسيدن زمان عرض [ اعمال ] و حساب او را به خاك گور مىسپارد ، بعد از آن در روزى كه زبان از شرح چگونگى آن گنگ و بيان از شمردن هول و هراسهاى آن ناتوان است او را مبعوث مىگرداند ؛ وى را در مواقف و دادگاههايى كه همهء صدّيقان و اولياء ، بلكه برترين رسولان و پيامبران از آن در