الفيض الكاشاني
434
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
و نيز : « اگر زيور پستترين بهشتيان با زيور اهل دنيا مقايسه شود زيورى كه خداوند در آخرت به او پوشانيده از زيور همهء اهل دنيا برتر است « 1 » . » و نيز : « در بهشت درختى است كه اگر شتر سوار صد سال در سايهء آن راه بسپرد آن را به پايان نمىرساند « 2 » ، اگر مىخواهيد آيه وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ « 3 » را بخوانيد . » ابو امامه گفته است : اصحاب پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىگفتند : در پرسشهايى كه اعراب باديه نشين مىكنند خداوند به ما سود مىرساند . اعرابيى پيش آمد و عرض كرد : اى پيامبر خداوند در قرآن درخت آزار دهندهاى را ذكر كرده است ، و من نمىدانستم در بهشت درختى وجود دارد كه به صاحبش آزار مىرساند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « آن چيست ؟ » عرض كرد : سدر ( كنار ) كه داراى خار است ، فرمود : « خداوند در قرآن فرموده است : فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ ، خداوند خار آن را قطع مىكند و به جاى هر خارى ميوهاى در آن قرار مىدهد آنگاه هر ميوهء آن شكافته مىشود و از آن هفتاد و دو نوع خوردنى كه هيچ كدام شبيه ديگرى نيست بيرون مىآيد « 4 » . » جرير بن عبد اللّه گفته است : در « صفاح » فرود آمديم ، مردى را ديدم در زير درختى خوابيده كه نزديك بود آفتاب به او برسد ، غلام را گفت : اين پوست را ببر و آن را سايبان او كن ، غلام رفت و اين كار را انجام داد . هنگامى كه آن مرد بيدار گرديد معلوم شد او سلمان است . نزد او رفتم و سلام كردم ، گفت : اى جرير ! براى خداوند فروتنى كن چه هر كس در دنيا براى خداوند فروتنى كند در روز قيامت خدا او را بلند مرتبه مىگرداند ، آيا مىدانى ظلمات روز قيامت چيست ؟ گفتم : نمىدانم ، گفت : ظلم مردم بر يكديگر است ، سپس تكهء چوبى بر گرفت كه از خردى ديده نمىشد ، گفت : اى جرير اگر مانند اين را در بهشت طلب كنى آن را نمىيابى ، گفتم : اى ابا عبد اللّه پس نخل و درخت كجاست ؟ گفت : ريشههاى آنها مرواريد و طلا و بالاى آنها خرماست « 5 » .
--> ( 1 ) الاوسط طبرانى از حديث ابى هريره با سند حسن ؛ المغنى . ( 2 ) صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 144 ، از حديث ابى هريره . ( 3 ) واقعة / . . . و سايه كشيده شده ، تمام خبر در صحيح بخارى ، سنن ترمذى ، ج 10 ، ص 3 از حديث ابى سعيد . ( 4 ) المسند حاكم و آرا صحيح دانسته ، البعث بيهقى ، الدر المنثور ، ج 6 ، ص 156 . ( 5 ) بيهقى به سند حسن ، الّترغيب و الّترهيب ، ج 4 ، ص 522 .