الفيض الكاشاني
338
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
و اگر بگويند : وى گنهكار و داراى خطاهاست كيست از ما كه گنهكار نبوده و خطا از او سر نزده باشد . همچنين حكايت كردهاند مردى كه بر تبهكارى حريص بود در يكى از نواحى بصره مرد و همسرش كسى را نيافت تا در حمل جنازهاش به او كمك كند چه هيچ يك از همسايگانش به سبب كثرت فسق او به وى نزديك نمىشدند . همسرش ناگزير دو تن حمّال را اجير كرد تا جنازهاش را به نمازگاه حمل كردند ، ليكن هيچ كس بر او نماز نگزارد ، سپس او را به بيابان بردند تا به خاك بسپارند . بر كوهى نزديك اين محلّ يكى از زاهدان بزرگ بود ، او را ديدند كه گويا منتظر اين جنازه است و قصد دارد بر آن نماز گزارد . در اين هنگام در شهر منتشر شد كه زاهد از كوه فرود آمده تا بر فلانى نماز گزارد . مردم از شهر بيرون آمدند و به همراه زاهد بر او نماز گزاردند ، و مردم از نماز زاهد بر او در شگفتى بودند . از اين رو به آنها گفت : در خواب به من گفته شد : در فلان محلّ فرود آى در آن جا جنازهاى خواهى ديد كه جز زنى كسى همراه آن نيست ، بر آن نماز بگزار چه او آمرزيده شده است . مردم از اين سخن بيشتر در شگفت شدند . زاهد زنش را طلبيد و از حال شوهرش پرسش كرد كه روش او چگونه بوده است ، پاسخ داد : همان گونه كه معروف است همه روز در ميخانه مشغول ميگسارى بود . زاهد گفت : بنگر هيچ چيزى از اعمال خير در او ديدهاى ، گفت : آرى سه چيز در او ديدهام : نخست آن كه در هر بامداد كه از مستى به هوش مىآمد جامهاش را عوض مىكرد و وضو مىگرفت و نماز بامداد را با جماعت مىگزارد سپس به ميخانه باز مىگشت و به فسق مشغول مىشد ؛ دوّم آن كه هيچگاه خانهاش از يك يتيم يا دو يتيم خالى نبوده و احسان او به آنها بيش از احسانى بود كه به فرزندش روا مىداشت و يتيمان را جستجو و از آنها بسيار دلجويى مىكرد ؛ سوّم آن كه در تاريكيهاى شب در اثناى مستى به هوش مىآمد و مىگريست و مىگفت : پروردگارا مىخواهى كدام يك از دخمههاى جهنّم را از اين خبيث پر كنى و مقصود او خودش بود . زاهد چون اين سخنان را شنيد باز گشت و اشكال وى در امر او بر طرف شد . بيان احوال قبر و گفتار عارفان بر قبور ( 1 ) ضحّاك گفته است : مردى از پيامبر خدا پرسيد : زاهدترين مردم كيست ؟ فرمود : « كسى كه گور و پوسيدگى را فراموش نكند ، و زيادى زينت دنيا را فرو گذارد ، و باقى را بر فانى اختيار كند ، و فردا را از روزهاى عمر خود نشمارد و خود را از اهل گورستان