الفيض الكاشاني
336
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
باب پنجم پيرامون گفتار برخى صالحان به هنگام احتضار ( 1 ) مىگويم : غزّالى در اين باب سخنانى از صحابه و تابعان و از برخى صوفيان نقل كرده كه به هنگام مردن گفتهاند و آورده است كه بعضى از آنها درين وقت گريه و برخى خنده سر مىدادهاند ، و به بعضى از آنها نسبت داده كه در هنگام مردن به وجد آمده و سرور و شادى مىكردهاند . با اين حال او دربارهء وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گفته است آن حضرت در حال احتضار اندوهش شدّت يافت و نالهاش آشكار و اضطرابش پياپى و رنگش دگرگون شد و عرق بر پيشانىاش نشست و سمت راست و چپ او در حالت انقباض و انبساط مىلرزيد به گونهاى كه حاضران از مشاهده او به گريه درآمدند و از ديدن شدّت حال او زارى مىكردند ، و فرشتهء مرگ ساعتى به او مهلت نداد امّا در حكاياتى كه پيش از اين ذكر شده آورده است كه فرشته مرگ به مردى مهلت داد تا وضو بگيرد و دو ركعت نماز گزارد . همچنين در باب سكرات مرگ دربارهء ابراهيم خليل و موسى كليم چيزهايى گفته است كه آنها را شنيدهاى و اين از شگفتترين شگفتيهاست . از اين رو ما از آنچه او در اين باب آورده است چشم مىپوشيم چه پارهاى از آنها بكلّى عارى از فايده و برخى ديگر لاف و گزافهايى است كه بيشتر آنها شگفتى آور است . در پايان اين باب گفته است : اينها سخنان آنان است و اختلافى كه در گفتار آنها ديده مىشود بر حسب اختلاف احوال آنهاست چه بر بعضى از آنها خوف و بر برخى رجا و بر دستهاى شوق و محبّت غلبه داشته است از اين رو هر كدام به مقتضاى حال خود سخن گفته ، و همهء اين سخنان در مقايسه با احوال آنها درست است . باب ششم پيرامون گفتار عارفان بر جنازهها و گورها و حكم زيارت قبور ( 2 ) بدان جنازهها براى اهل بصيرت مايهء عبرت و براى هوشمندان موجب بيدارى و ياد آورى است ؛ اما مشاهدهء آنها از سوى غافلان جز بر سخت دلى و قساوت آنها چيزى نمىافزايد ، چه آنها مىپندارند كه مىتوانند تا ابد جنازه ديگران را تماشا كنند و به گمان آنها