الفيض الكاشاني
332
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
حالى كه ستمديده و بى ياور باشى ، و تو اى ابا عبد اللّه غريب و تشنه كام به قتل مىرسى ، اى فرزند لعنت خدا بر امّتى باد كه تو را بكشد . راوى مىگويد : در مدّتى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمار بود در هر شب و روز جبرئيل بر او فرود مىآمد و عرض مىكرد : سلام بر تو اى پيامبر خدا پروردگارت به تو سلام مىرساند و مىفرمايد : حالت چگونه است ؟ او به تو داناتر است ليكن مىخواهد بر كرامت و شرافتى كه به تو ارزانى داشته بيفزايد همچنين خواسته است كه عيادت بيمار در ميان امّت تو سنّت باشد . در اين هنگام اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آرام و سبك حال بود مىفرمود : خود را آرام مىبينم ، جبرئيل مىگفت : خداوند متعال را مىستايم چه او دوست دارد كه او را بستايند و بر شكرش بيفزايند ؛ و اگر آن حضرت دردمند بود مىفرمود : دردى در خود احساس مىكنم ، جبرئيل مىگفت : خدايت بر تو سخت نگرفته و هيچ مخلوقى نزد او از تو گرامىتر نيست ولى دوست دارد كه او را بستايى و شكر گويى تا هنگامى كه خدا را ديدار مىكنى استحقاق عاليترين درجه و كسب ثواب دايم و شرافت بر همهء خلق را داشته باشى . امير مؤمنان عليه السّلام فرموده است : جبرئيل در وقتى كه معمولا بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نازل مىشد فرود آمد هنگامى كه من نزول او را احساس كردم به كسانى كه در خانه بودند گفتم ، دور بروند ، چون بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شد بر بالاى سر آن حضرت نشست ، سپس گفت : سلام بر تو اى پيامبر خدا همانا پروردگارت به تو سلام مىرساند و از تو مىپرسد حالت چگونه است و او به تو داناتر است . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خود را مرده مىبينم جبرئيل گفت : اى محمّد مژده باد تو را چه خداوند مىخواهد به وسيلهء آنچه مىبينى تو را به كرامتى كه برايت آماده ساخته است برساند . امير مؤمنان عليه السّلام فرموده است : پس از آن مردى اجازه خواست تا بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شود ، من بيرون آمدم و به او گفتم : چه مىخواهى ؟ گفت : مىخواهم بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وارد شوم ، گفتم : نمىتوانى با او ارتباط يا بى ، حاجتت چيست ؟ آن مرد گفت : چارهاى نيست جز اين كه بر او وارد شوم . امير مؤمنان عليه السّلام نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و براى او اجازه خواست ، آن حضرت اجازه داد ، آن مرد وارد شد و بر بالاى سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشست و سپس گفت : سلام بر تو اى پيامبر خدا پاسخ داد : و بر تو سلام ، حاجتت چيست ؟ آن مرد گفت : من فرستادهء خدا به سوى تو هستم ، فرمود : تو كدام يك از فرستادگان خدايى ؟ عرض كرد : من فرشتهء مرگم كه پروردگارت مرا به سوى تو فرستاده و به تو سلام مىرساند . او تو را ميان لقاى خود و باز گشت به دنيا مخيّر كرده است ، فرمود : مرا مهلت ده تا جبرئيل فرود آيد ، بر من سلام كند و