الفيض الكاشاني
292
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مىخوابيد تا پيوسته در ياد مرگ باشد و مىگفت : اگر دلم ساعتى از ياد مرگ فارغ باشد تباه مىشود ، و نيز مىگفت : مؤمن هيچ غايبى را انتظار نمىكشد كه از مرگ برايش بهتر باشد . بيان طريق تحقّق دادن ياد مرگ در دل ( 1 ) بدان مرگ هولناك و خطر آن بزرگ است . غفلت مردم از آن بدين سبب است كه كمتر در آن مىانديشند و كمتر از آن ياد مىكنند و كسى كه از آن ياد مىكند دلش را براى آن فارغ نكرده بلكه دلش سرگرم شهوتهاى دنياست به همين سبب ياد مرگ در دلش تأثيرى ندارد . از اين رو راه چاره آن است كه انسان دلش را از هر چه غير از مرگ است خالى كند و تنها مرگ را كه در پيش روى اوست در خاطر داشته و مانند مسافرى باشد كه بخواهد به بيابانى خطرناك سفر كند يا سوار بر كشتى شود كه در اين صورت جز در آنها نمىانديشد . هرگاه ياد مرگ همنشين دلش شود ديرى نمىگذرد كه در آن تأثير مىكند و در اين هنگام شادى و سرور او به دنيا كاستى مىگيرد و دلش شكسته مىشود . اما روشنترين راه آن است كه اقران و امثال خود را كه پيش از اين بوده و در گذشتهاند بسيار زياد ياد كند و دربارهء مرگ و در افتادن آنها در زير خاك بينديشد و صورت آنها را در مناصبى كه داشتند و چگونگى احوال آنها را به ياد آورد ، و بينديشد كه اكنون چگونه خاك زيباييهاى رخسار آنها را زدوده و اجزاى بدنشان در گورهايشان پوسيده و پراكنده شده است ، و چگونه زنهايشان بيوه و فرزندانشان يتيم و اموالشان ضايع و از دست آنها خارج شده است ؛ مسجدها و محفلها از آنها خالى گشته ، آثارشان منقطع شده و خانههايشان از سكنه تهى گرديده است . هرگاه يكايك آنها را به ياد آورد و چگونگى حالات و كيفيت زندگى هر كدام را به تفصيل از دل بگذراند ، و صورت او را به نظر آورد ، و فعاليت و رفت و آمد و اميدهايش را به زندگانى و دوام و بقاى آن ، و فراموشى او را از مرگ و فريفتگى او را به هماهنگى اسباب ، و اعتماد او را به نيرومندى و جوانى خود ، و رغبت او را به خنده و بازى ، و غفلت او را از مرگ فجيع و هلاك سريعى كه در پيش روى او بود به ياد آورد ، و از خاطر بگذراند كه چگونه آمد و شد مىكرد و اكنون پاها و مفاصل وى منهدم شده و چگونه سخن مىگفت و اكنون زبانش را كرم خورده و چگونه مىخنديد و اكنون خاك دندانهايش را نابود كرده و چگونه درباره امور آينده خويش كه تا ده سال ديگر به آنها نياز نداشت مىانديشيد در حالى كه ميان او و مرگ جز يك ماه فاصله باقى نمانده بود ، و پيوسته از آنچه دربارهء او اراده شده بود غافل بسر مىبرد تا آنگاه كه مرگش در وقتى كه گمان نمىكرد فرا رسيد و صورت فرشتهء مرگ بر او