الفيض الكاشاني

273

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

پس از آن در عجايب آبها و نهرها و چاهها و درياها بينديش و ميدان تفكّر در اينها بسيار فراخ است . همهء آنها شواهدى قوى و آياتى روشن و گويا هستند كه به زبان حال عظمت آفرينندهء خود را بيان و كمال حكمت او را آشكار مىكنند ، و هر كدام با نغمه‌هاى خود صاحبدلان را ندا مىكند كه : مرا نمىبينى و صورت و تركيب و صفات و منافع و اختلاف حالات و كثرت فوايدم را مشاهده نمىكنى ؟ آيا مىپندارى كه من به خودم هستى يافته‌ام ، يا كسى كه همجنس من است مرا آفريده است ؟ آيا شرم نمىكنى كه چون در واژهء سه حرفى مىنگرى يقين مىكنى كه آن نوشته انسانى مريد ، عالم ، قادر و متكلّم است ليكن به عجايب خطوط الهى كه بر صفات چهرهء من با قلم قدرت خداوندى كه چشمها ذات و حركت و رابطهء او را با محلّ خطّ درك نمىكنند مىنگرى دلت از درك عظمت صانع آن غافل است . نطفه به شنوايان نه كسانى كه از شنوايى محرومند مىگويد : مرا در تاريكى احشا در نظر گير كه در خون حيض فرو رفته‌ام در وقتى كه طرحريزى و صورتگرى نقّاش ازلى بر چهره‌ام ظاهر شده و حدقه‌ها و پلكها و صورت و گونه‌ها و لبهايم را قالب ريزى و نقّاشى مىكند و اندك اندك نقشها پديدار مىشوند در حالى كه نه در داخل نطفه و نه در خارج آن و نه در درون رحم و نه در برون آن نقّاشى نمىبينى ، و مادر و پدر و نطفه و رحم هيچ خبرى از او ندارند آيا اين نقّاش شگفت انگيزتر از آن نقّاشى نيست كه با قلم صورت عجيبى مىكشد كه اگر يك يا دو بار به آن بنگرى آن را ياد مىگيرى ؟ آيا مىتوانى آن نوع نقّاشى را كه ظاهر و باطن نطفه و همهء اجزاى آن را فرا مىگيرد بى آن كه نطفه لمس شود و يا از داخل و يا خارج با آن ارتباطى وجود داشته باشد بياموزى ؟ اگر تو از اين عجايب در شگفت نمىشوى و نمىفهمى كه آن كه انسان را صورتگرى و نقّاشى و اندازه گيرى مىكند نظير ندارد و هيچ نقّاش و صورتگرى با او برابر نيست چنان كه با نقش و صنعت او هيچ نقش و صنعتى برابرى نمىكند و ميان اين دو فاعل به اندازهء تفاوت موجود در فعل آنها مباينت و دورى است بايد از عدم تعجّب خود در شگفت شوى ، چه اين از هر عجيبى عجيب‌تر است ، زيرا آن كه چشم بصيرت تو را با اين همه روشنى كور كرده و درك تو را با اين همه بيان از فهم باز داشته سزاوار است كه از آن دچار شگفتى شوى . منزّه است خداوندى كه هدايت و گمراه مىكند و اغوا و ارشاد مىفرمايد و بدبخت و سعادتمند مىگرداند ، و چشمان دوستانش را بينا مىكند تا او را در همهء ذرّت جهان و اجزاى آن مشاهده كنند ، و دلهاى دشمنانش را كور كرده و به عزّت و علوّ خود از آنها محجوب شده است . خلق و امر و منّت و فضل و لطف و قهر از آن اوست ، حكم او را ردّ كننده و قضايش را