الفيض الكاشاني

27

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

خواهد شد كه مقتضاى تحقيق آن است كه انسان جز خداوند را دوست نداشته باشد . امّا سبب اوّل - و آن عبارت است از محبّت انسان به ذات ( 1 ) و بقا و كمال و دوام وجود خويش و بغض او نسبت به هلاكت و عدم و نقصان خود و آنچه او را از وصول به كمال باز دارد . اينها جبلّت و سرشت هر انسان زنده‌اى است و تصوّر نمىرود هيچ جاندارى از اينها تهى باشد و همين امر مقتضى كمال محبّت نسبت به خداوند متعال است ؛ چه كسى كه خود و پروردگارش را بشناسد ، قطعا مىداند كه به ذات خود وجودى ندارد و هستى و دوام و كمال آن از خدا و به وسيلهء خدا و به سوى خداست و اوست كه وجود او را ايجاد و اختراع كرده و به او نعمت بقا بخشيده است . همچنين اوست كه با آفرينش صفات كمال و ايجاد اسبابى كه رسانندهء او بدان باشد و آفريدن دانش به كار بستن اين اسباب وجود او را كامل مىگرداند و گرنه بنده از حيث ذات خود وجودى ندارد و اگر خداوند نعمت هستى به او نبخشيده بود ، محو محض و عدم صرف بود ؛ و چنانچه با ابقاى وجود به او تفضّل نكرده بود ، پس از وجود هلاك و نابود مىشد ؛ و اگر به فضل خود خلقت وى را كامل نكرده بود پس از ايجاد نيز وجودى ناقص و ناتمام بود . كوتاه سخن آن كه در جهان هستى چيزى وجود ندارد كه به ذات خود قيام داشته باشد ، جز خداوند زندهء پايدارى كه به ذات خود قايم است و هر چه جز اوست ، قايم به اوست . لذا اگر كسى كه داراى اين عرفان است ، ذات خود را دوست بدارد ، در حالى كه بداند هستى ذات او از غير است و او را آفريننده و ايجاد كننده و مخترع و بقا دهنده و قايم به ذات خويش و مقوّم غير خود بداند ، در حقيقت آفريننده و بقا دهندهء خود را دوست مىدارد و اگر او را دوست ندارد ، به سبب آن است كه خود و پروردگارش را نشناخته است . دوستى ثمرهء معرفت است . اگر معرفت نباشد ، محبّت نخواهد بود . با ضعف آن اين ضعيف و با قوّت گرفتن آن اين قوى خواهد شد . از اين رو گفته‌اند : كسى كه خدا را بشناسد ، او را دوست مىدارد و كسى كه آتش را بداند از او دورى مىجويد و كسى كه دنيا را بشناسد ، در آن زهد مىورزد . آيا چگونه ممكن است تصوّر كرد انسان خودش را دوست بدارد و پروردگارش را كه قوام وى به اوست ، دوست ندارد . روشن است كسى كه به گرماى آفتاب گرفتار شده چون سايه را دوست مىدارد ، ضرورتا درختانى را كه قوام سايه به آنهاست ، نيز دوست مىدارد . همهء آنچه در جهان وجود است در مقايسه با قدرت حقّ تعالى مانند سايه نسبت به درخت و نور نسبت به خورشيد است ، زيرا همه چيز از آثار قدرت اوست و وجود همهء موجودات تابع وجود اوست ، چنان كه وجود نور تابع خورشيد و وجود سايه تابع درخت است ، بلكه