الفيض الكاشاني
264
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
مختلف قطع كند و بدين سبب حروف مختلف شود و بر اثر كثرت آنها طريق سخن گفتن توسعه يابد . آنگه گلوها را از حيث تنگى و گشادى ، خشونت و نرمى ، صلابت و سستى جوهر و درازى و كوتاهى مختلف آفريد تا آوازها مختلف باشد و دو صدا با هم مشتبه نشود و ميان دو آواز تفاوت وجود داشته باشد تا شنونده حتى در تاريكى به مجرد شنيدن آواز افراد را از هم تميز دهد . سپس سر و بنا گوشها را به مو بياراست ، و روى را به محاسن ، و ابروها را به باريكى موى و شكل كمانى ، و چشمان را به مژه آرايش داد . آنگاه اعضاى درون را آفريد و هر كدام را به كارى مخصوص بگمارد ، معده را براى پختن غذا ، كبد را براى تبديل غذا به خون مأمور كردانيد و سپرز و زهره و كليه را در خدمت آن قرار داد ، چه سپرز با جذب سوداء و زهره با جذب صفرا و كليه با جذب آب به كبد خدمت مىكنند و مثانه با قبول آب كبد و خارج كردن آن از طريق مجراى بول و رگها در خدمت آن است ، تا كبد بتواند خون را به ساير اعضاى بدن برساند . سپس دو دست را آفريد و آنها را دراز قرار داد تا آدمى دستش به آنچه مىخواهد برسد و كف دست را پهن خلق و براى آن پنج انگشت و براى هر انگشتى سه بند معين كرد ، و چهار انگشت را در يك طرف و انگشت ابهام را در طرف ديگر قرار داد تا بتواند گرد همه بگردد . و اگر همهء پيشينيان و آيندگان گرد هم آيند و فكر خود را با دقت به كار گيرند تا انگشتان را در وضع ديگرى غير از آنچه هست قرار دهند اعم از دورى ابهام از چهار انگشت ديگر و تفاوت آنها از نظر طول و مرتب كردن آنها در يك صف هرگز بدان قادر نخواهند بود ، زيرا تنها به همين وضع است كه انسان مىتواند با دست اشيا را بگيرد و بدهد چنان كه اگر آن را بگشايد طبقى است كه آنچه مىخواهد در آن مىنهد و اگر آن را مشت كند آلتى براى زدن است ، و اگر نيمه تمام آن را جمع كند چمچهاى است و اگر آن را به علاوه انگشتان باز كند بيلى خواهد بود . سپس بر سر انگشتان ناخنها را آفريد تا آرايشى براى سر انگشتان و پشتوانهاى جهت آنها باشد كه بريده نشوند و بتوان با آنها چيزهاى ريزى را كه سر انگشتها قادر به گرفتن آنها نيست بگيرند و بدن خود را به هنگام نياز خارش دهند چه ناخن كه پستترين اعضاست اگر در آدمى وجود نداشته باشد و بدنش بخارد او در اين هنگام ناتوانترين و درماندهترين كس است ، زيرا در رفع خارش بدن هيچ چيزى جانشين ناخن نمىشود . آنگاه خداوند دست را به محلّ خارش هدايت مىكند تا به سوى آن دراز شود هر چند در خواب و غفلت باشد بى آن كه نيازى به غير داشته باشد و اگر از غير درخواست