الفيض الكاشاني

224

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

تكذيب مىكنى كه فرموده است : ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ « 1 » ، اگر تكذيب نمىكنى چرا خود را آماده نمىسازى ؟ اگر شخصى يهودى به تو خبر دهد كه لذيذترين خوراكيها براى بدنت زيان دارد ، خوردن آن را ترك و بر محروميّت از آن صبر مىكنى و با خود به مجاهده مىپردازى آيا سخن پيامبران كه به معجزات مؤيّدند و قول خداوند در كتابهاى آسمانى او در نزد تو تأثيرش از سخن يك يهودى كمتر است كه با نقصان عقل و قصور علم چيزى را از روى حدس و تخمين و گمان به تو گفته است ؟ شگفت آن كه اگر كودكى به تو بگويد در جامه‌ات كژدمى است بى درنگ جامه‌ات را از تن بيرون مىكنى بى آن كه دليل و برهانى از كودك بخواهى . آيا گفتار پيامبران و عالمان و حكيمان و همهء اولياى حق در نزد تو اعتبارش از قول كودكى كه در جرگهء نادانها و سفيهان قرار دارد كمتر است ؟ يا آن كه گرمى دوزخ و چرك وريم و غلها و قيدها و زقّومها و گرزهاى آهنين و افعيها و كژدمهاى آن در نزد تو كمتر از نيش كژدمى است كه درد سوزش آن بيش از يك روز يا كمتر از آن ادامه ندارد . بى ترديد اين روش از رفتار خردمندان نيست بلكه اگر حال تو بر بهايم مكشوف شود به تو خواهند خنديد و عقل تو را به سخريّه خواهند گرفت . بنابراين اى نفس اگر همهء اينها را مىدانى و بدانها ايمان دارى چرا عمل را به تأخير مىاندازى در حالى كه مرگ در كمين تو است و شايد بى آن كه مهلت دهد تو را دريابد پس به چه چيزى خود را از رسيدن مرگ ناگهانى ايمن مىبينى ، گيرم هزار سال نيز به تو مهلت داده شود آيا مىپندارى كسى كه چهارپا را در پستيهاى گردنه علف نمىدهد مىتواند با آن بلنديهاى گردنه را بپيمايد . اگر پندار تو اين است چه بسيار نادانى . حال چه مىگويى دربارهء مردى كه مسافرت مىكند تا در غربت به تحصيل دانش بپردازد سپس سالها در آن ديار توقف مىكند ، ليكن اوقات خود را به بيكارگى و بطالت مىگذراند و به خود وعده مىدهد در سال آخر كه به وطن باز مىگردد به كسب علم اشتغال ورزد . آيا جز اين است كه به عقل او مىخندى ، چه او گمان مىكند كه علم از جملهء چيزهايى است كه مىتوان آن را در مدّت كوتاهى آموخت ، يا مقامات دانشمندان را بدون كسب دانش و تنها به اعتماد بر كرم خداوند به دست آورد . بعلاوه فرض كن كوشش و تلاش در آخر عمر سودمند بوده و باعث رسيدن به درجات عالى است ليكن شايد امروز روز آخر عمرت باشد . پس چرا به كار مشغول نمىشوى و اگر به تو از طريق وحى مهلت داده‌اند مانع تو از اقدام به عمل و انگيزهء تو

--> ( 1 ) عبس / 22 : سپس هر زمان بخواهد او را زنده مىكند .