الفيض الكاشاني
216
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
جمع كسانى باشى كه خردمندان و حكيمان و صاحبان بينش در دينند يا آن كه به نادانها و غافلان همزمان خويش تأسّى جويى و راضى مشو كه در سلك احمقان درآيى و به ابلهان بسنده كنى و مخالفت با خردمندان را برگزينى . اگر نفس تو بگويد كه آنها مردانى نيرومند بودهاند و نمىتوان به آنها اقتدا كرد حالات زنان مجاهدهگر را مطالعه كن و به او بگو : اى نفس آيا دريغ نيست كه كمتر از زنى باشى ، و چه پست است مردى كه در امر دين و دنياى خود از زنى ناتوانتر باشد . ما اكنون اندكى از احوال زنان مجاهدهگر را ذكر مىكنيم : گفتهاند : حبيبهء عدويّه پس از آن كه نماز عشاء را به جا مىآورد بر پشت بام خانهاش مىايستاد و پيراهن و روسرى خود را محكم بر خود مىبست و مىگفت : بار خدايا ! ستارگان غروب كرده ، چشمها به خواب رفته ، پادشاهان درها را به روى مردم بستهاند و هر دوستى با دوستش خلوت مىكند و من اينك در پيشگاه تو ايستادهام . سپس رو به نماز مىآورد ، و در سحرگاه به هنگام طلوع فجر مىگفت : بار الها ! شب روى برتافت و روز چهره بنمود ، كاش مىدانستم آيا شبم را پذيرفتى تا به من تهنيت گويند يا مردود دانستى تا تسليتم دهند . به عزّتت سوگند كه اين خوى تو و خوى من است مادام كه مرا باقى بدارى ، و به عزّتت سوگند كه اگر مرا از درگاه خود برانى به سبب آنچه از وجود و كرمت مىدانم از آن جدا نخواهم شد . از عجره نقل شده است كه شبها را بيدار مىماند و نابينا بود ، چون سحر نزديك مىشد با آوازى اندوهناك مىگفت : عابدان تاريكى شب را در نور ديدند تا براى كسب رحمت و بخشش و آمرزش تو بر يكديگر پيشى جويند . اى پروردگار ، من از تو نه از غير تو مىخواهم كه مرا در نخستين دستهء سبقت گيرندگان قرار دهى ، و در نزد خود در درجات مقرّبان در علّيّين رفعت بخشى و مرا به بندگان شايستهء خود ملحق فرمايى ، چه تو رحم كنندهترين رحم كنندگان و بزرگترين بزرگان و بخشندهترين بخشندگانى اى كريم . سپس به سجده مىافتاد و صداى ضعيفى از او شنيده مىشد ، پس از آن پيوسته دعا مىكرد و تا بامداد مىگريست . يحيى بن بسطام گفته است : در مجلس شعوانه « 1 » حاضر شده بودم و مىديدم كه چگونه نوحهسرايى و گريه زارى مىكند به دوستى كه همراهم بود گفتم : كاش هنگامى كه خلوت شود نزد او برويم و به او بگوييم كه قدرى با خود مدارا كند ، گفت : هر چه بگويى بگو ، مىگويد : نزد او رفتيم . من به او گفتم : اگر قدرى ملاحظهء حال خود كنى و از گريه و زاريت
--> ( 1 ) مختصرى از حالات او در طبقات شعرانى ذكر شده است به آن جا مراجعه شود .