الفيض الكاشاني
193
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
امّا حالت مذكور عبارت از آن است كه دل پيوسته مراقب را رعايت مىكند و به او اشتغال و توجّه دارد ، و او را ملاحظه و به او بازگشت مىكند . امّا معرفتى كه حالت مذكور ثمرهء آن است دانستن اين است كه خداوند بر ضماير آگاه و بر اسرار دانا و بر اعمال بندگان ناظر و بر هر كس ؛ هر چه به دست مىآورد قائم و نگهبان است . راز دلها مانند ظاهر پوست بدن كه در نزد مردم مكشوف است بلكه خيلى قويتر از آن در نزد او آشكار است . اين معرفت هرگاه به صورت يقين درآيد ، يعنى از شك پيراسته شود و پس از آن بر دل چيره گردد و آن را مقهور خود كند - زيرا بسا يقينى كه از شك تهى است ، ليكن بر دل غلبه ندارد مانند يقين به مرگ آرى هرگاه اين يقين بر دل استيلا يابد آن را به سوى مراعات رقيب مىكشاند و همت وى را متوجّه او مىگرداند . دارندگان اين معرفت و يقين همان مقرّبانند و آنها به دو دسته تقسيم مىشوند : صديقان و اصحاب يمين و مراقبت آنان بر دو درجه است : درجهء اوّل مراقبت صدّيقان مقرّب است و آن عبارت از تعظيم و اجلال الهى است ، بدين گونه كه دل در ملاحظهء جلال خداوند مستغرق و بر اثر توجّه به هيبت و عظمت او خاضع و شكسته مىشود ، و به هيچ وجه در آن جايى باقى نمىماند كه به ديگرى توجّه كند . ما سخن را در شرح اعمال اين مراقبت طولانى نمىكنيم چه آن منحصر به دل است . امّا جوارح از توجه به مباحات باز مىايستند چه رسد به محرمات و چون براى اداى طاعات به حركت درآيند مانند كسى هستند كه اين اعمال عادت او شده و نيازى ندارد كه در حفظ آداب صحيح آن تأمل و تفكر كند ، بلكه به سبب صلاح رعايت كننده رغبت اعضا و جوارح به اداى طاعات شدت دارد و رعايت كننده دل است كه هرگاه در مقام اداى حق معبود برآيد جوارح نيز بدون هيچ تكلف و زحمت به طريق صواب و استقامت عمل خواهند كرد ، و اين همان كسى است كه توانسته است مقصد خود را يكى كند و خداوند مقاصد ديگر او را كفايت كرده است . آن كه به اين درجه برسد از خلق غافل مىشود به طورى كه كسى را كه در نزد او حاضر است نمىبيند با آن كه چشمانش باز است ، و آنچه را به او مىگويند نمىشنود با آن كه گوشش شنواست . في المثل گاهى از كنار فرزند خود مىگذرد ، ليكن با او سخن نمىگويد تا آن جا كه يكى از آنان كه اين حالت از او ديده شده بود به كسى كه او را مورد سرزنش قرار داد گفت : هنگامى كه از كنار من مىگذرى مرا تكان ده . اين امور را نبايد مستبعد بشمارى ، زيرا اينها را در دلهايى كه پادشاهان روى زمين را بزرگ مىشمارند مىيابى به طورى كه گاهى خدمتكاران پادشاهان آنچه را در مجالس شاهان بر آنها مىگذرد