الفيض الكاشاني

172

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

« صدق به نيكوكارى هدايت مىكند و نيكوكارى به بهشت رهنمون مىشود ، همانا مرد پيوسته راست مىگويد به حدى كه خداوند او را صديق مىنويسد . دروغ به بدكردارى راهنمايى مىكند و بدكردارى به دوزخ رهنمون مىشود . همانا مرد پيوسته دروغ مىگويد تا آن جا كه خداوند او را كذّاب ثبت مىكند « 1 » . » در فضيلت صدق همين بس كه صديق از آن مشتقّ است و خداوند پيامبران را بدان توصيف كرده و در مقام ستايش آنان فرموده است : وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا « 2 » و نيز : وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا « 3 » . مىگويم : سپس غزّالى اقوالى را در فضيلت صدق نقل و از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه از آن حضرت دربارهء كمال پرسيدند فرمود : گفتار حق و عمل صادقانه است « 4 » » . از طريق خاصه ( شيعه ) كافى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده است : همانا مرد پيوسته راست مىگويد به حدى كه خداوند او را صديق مىنويسد « 5 » » . از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه فرموده است : « مردم را به غير از زبانتان ( با عمل ) به نيكى دعوت كنيد تا از شما كوشش و صدق و پارسايى ببينند « 6 » . » و نيز از آن حضرت عليه السّلام روايت است : « كسى كه زبانش راست گويد عملش پاكيزه مىشود ، و آن كه نيّتش را نيكو كند روزىاش افزون مىگردد ، و آن كه با كسانش خوش رفتارى كند عمرش دراز مىشود « 7 » . » و نيز آن حضرت عليه السّلام فرموده است : به طول ركوع و سجود مرد ننگريد زيرا اين چيزى است كه بدان عادت كرده و اگر آن را ترك كند به هراس مىافتد بلكه به صدق گفتار و اداى امانت از سوى او بنگريد « 8 » . » و نيز آن حضرت عليه السّلام به يكى از يارانش فرمود : « بنگر على عليه السّلام به چه چيز نزد پيامبر

--> ( 1 ) حديثى مورد اتّفاق است و پيش از اين ذكر شده است . ( 2 ) مريم / 42 : در اين كتاب از ابراهيم ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود . ( 3 ) مريم / 57 : و در اين كتاب از ابراهيم ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود . ( 4 ) عراقى گفته است : اين حديث را با اين الفاظ نيافتم . ( 5 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 105 ، شماره 8 و 10 . ( 6 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 105 ، شماره 8 و 10 . ( 7 ) كافى ، ج 2 ، ص 150 ، شماره 11 و 12 . ( 8 ) كافى ، ج 2 ، ص 150 ، شماره 11 و 12 .