الفيض الكاشاني
104
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
چركين است اگر خدا را سوگند دهند درخواست آنها را برآورده مىكند « 1 » . گفتهاند : در بصره آتش سوزى شد ، ابو عبده خواصّ آمد و بر روى آتش قدم برمىداشت . امير بصره به او گفت : بنگر در آتش نسوزى ، پاسخ داد : من خدا را سوگند دادهام كه مرا به آتش نسوزاند ، گفت : پس آتش را سوگند ده كه خاموش شود . او آتش را سوگند داد و خاموش شد . ابو حفص روزى به راهى مىرفت يك روستايى مدهوش با او روبرو شد ، ابو حفص به او گفت : چه پيشامدى برايت روى داده است ؟ پاسخ داد : الاغم گم شده و الاغ ديگرى ندارم ، ابو حفص ايستاد و گفت : پروردگارا به عزّتت سوگند گام بر نمىدارم ، تا الاغش را به او برگردانى . در همان حال الاغ او پيدا شد و ابو حفص از آن جا رفت . اين داستانها و امثال آنها براى ارباب انس اتّفاق مىافتد ليكن ديگران را نمىرسد كه به آنها تشبّه جويند . جنيد گفته است : اهل انس در سخنان و راز و نيازهاى خود در خلوت چيزهايى مىگويند كه از نظر عوام كفر است ، و گاهى مىگفت : اگر عوام آنها را بشنوند آنان را تكفير مىكنند ، در صورتى كه آنها با اين سخنان مزيد احوال مىيابند . اين گونه سخنان همواره از آنها محتمل و درخور آنهاست . گويندهء ابيات زير به همين مطلب اشاره كرده و گفته است : قوم يخالجهم زهو لسيّدهم * و العبديز هو على مقدار مولاه « 2 » تا هوا برؤيته عمّا سواه له * يا حسن رؤيتهم في عزّ ما تاهوا « 3 » شبلى گفته است : انّ المحبّة للرّحمان اسكرني * و هل رأيت محبّا غير سكران « 4 » و نبايد مستبعد شمرد كه خداوند از بندهاى به چيزى خشنود شود كه اگر از بندهء ديگرى صادر شود از او به خشم آيد چه مقام آنها مختلف است . در قرآن بر اين معانى اگر آنها را درك كنى اشارات و تنبيهاتى است و براستى در همهء داستانهاى قرآن براى بينايان و ارباب بينش تنبيهات و هشدارهايى است تا به ديدهء اعتبار به آنها بنگرند هر چند آنها از نظر
--> ( 1 ) الاولياء ابن ابى الدّنيا و در سند آن انقطاع و راويان ناشناخته وجود دارد ، المغنى . ( 2 ) گروهى را به سبب آقاى خود كبر و خودپسندى فرا گرفته است - و بنده به اندازه مولاى خود كبر مىورزد ( 3 ) به سبب ديدن او تكبّر ورزيدند بر هر چه غير اوست - چه نيكوست ديدار آنها در عزّت آنچه برايش تكبّر كردند ( 4 ) محبّت خداوند رحمان مرا مدهوش كرده است - و آيا محبّى ديدهاى كه مدهوش نباشد