الفيض الكاشاني

56

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

دروغ در پاره‌اى از سخنان ، شنيدن غيبت ، ترك امر به معروف ، خوردن خوراكهاى شبهه ناك ، ناسزاگويى به فرزند و غلام و زدن آنها بيش از حدّ مصلحت بر اثر خشم ، احترام به پادشاهان ، دوستى با مردم بىبند و بار و سستى در آموزش مسائل دينى مورد نياز به زن و فرزند و اينها گناهانى است كه تصوّر نمىرود شهادت دهنده از كم و بيش آنها مصون بماند ، مگر آن كه از مردم دورى گزيند و خود را وقف امور آخرت كند و مدّتى با خويشتن به مجاهده پردازد به طورى كه هر گاه پس از آن مدّت با مردم معاشرت كند سجايا و اخلاق او تغيير نيابد و بر آنها پايدار باشد . و اگر شهادت جز از اين قبيل اشخاص پذيرفته نشود چون وجود آنها كمياب و دسترسى به آنها دشوار است احكام و شهادت باطل و غير قابل اجرا خواهد شد . پوشيدن حرير ، شنيدن آوازهاى لهو ، بازى با نرد ، همنشينى با شرابخواران به هنگام نوشيدن شراب و خلوت با زن بيگانه و امثال اين گونه گناهان صغيره از همين قبيل است . و بايد بر اساس طريقه‌اى كه ذكر شد قبول شهادت يا ردّ آن مورد دقّت و ملاحظه قرار گيرد نه بر مبناى كبيره و صغيره بودن گناه ضمنا هر يك از گناهانى كه ارتكاب آنها سبب مردوديّت شهادت نمىشود چنانچه ادامه داده شود در ردّ شهادت مؤثّر خواهد بود ، مانند اين كه كسى غيبت و عيبجويى از مردم و همنشينى با فاجران و دوستى با آنان را عادت خود كند ، زيرا گناه صغيره با ادامه و تكرار كبيره خواهد شد . مىگويم : از طريق خاصّه ( شيعه ) از علقمه روايت شده است كه به امام صادق ( ع ) عرض كرد : اى فرزند پيامبر خدا ، مرا آگاه كن كه شهادت چه كسى مقبول و گواهى كدام كس مردود است ؟ فرمود : « اى علقمه ! هر كس بر فطرت اسلام باشد جايز است شهادت دهد » عرض كردم : شهادت كسى كه مرتكب گناه مىشود پذيرفته است ؟ فرمود : « اى علقمه ! اگر شهادت گنهكاران پذيرفته نشود بايد تنها شهادت پيامبران و اوصياى آنان مقبول باشد ، زيرا از ميان مردم تنها آنها هستند كه معصوم از گناهند ، از اين رو هر كس را كه به چشم خويش نديده‌اى گناهى مرتكب شود يا دو شاهد ارتكاب گناهى را از سوى او گواهى نداده‌اند او از اهل عدالت و عفاف است و شهادتش مقبول خواهد بود ، هر چند در باطن گنهكار باشد و هر كس او را به سبب آنچه در اوست مورد غيبت قرار دهد از زير سرپرستى خداوند خارج و در تحت سرپرستى شيطان وارد شده است » « 35 » .

--> ( 35 ) المجالس صدوق ، ص 63 .