الفيض الكاشاني

527

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

امّا حال عبارت از اين است كه به قضاى خداوند در بارهء خود و خانه‌اش راضى باشد و بگويد : بار خدايا ! اگر كسى را بر من چيره كنى كه آنچه در خانه است ببرد آن در راه تو است و من به حكم تو خشنود هستم ، چه من نمىدانم آنچه به من داده‌اى عطايى است كه برگشت نمىشود . يا عاريه و وديعه‌اى است كه آن را به خود برمىگردانى ، و نمىدانم آن روزى من است يا خواست تو در ازل آن بوده كه روزى كسى غير از من باشد ؛ و به هر نوع كه قضاى تو است من بدان خشنودم . در را نبسته‌ام تا از قضاى تو به آن پناه برم يا بدان رضا ندهم بلكه به مقتضاى سنّت تو در ترتيب اسباب رفتار كرده‌ام . بنابر اين اى پديد آورندهء اسباب جز به تو وثوقى نيست . هر گاه حال انسان چنين و علم او به آن منوال باشد كه ذكر كرديم با بستن زانوى شتر و برداشتن سلاح و قفل كردن در از حدود توكّل خارج نمىشود . سپس هنگامى كه بازگردد هر گاه آنچه را در خانه بوده همچنان موجود بيابد بايد آن را نعمت تازه‌اى از خداوند براى خود بداند و اگر آنها را نيابد و دزد آنها را برده باشد به دل خود بنگرد چنانچه او را راضى و يا به اين پيشامد خوشحال ببيند و بداند كه آنچه خداوند از او گرفته براى زياد كردن روزى او در آخرت بوده است مقام او در توكّل درست بوده و صدق او ظاهر است . اگر دلش از اين رويداد به درد آيد و نيروى صبر در خود نيابد آشكار مىشود كه در ادّعاى خود به داشتن توكّل صادق نيست ، چه توكّل مقامى بعد از زهد است ، و زهد درست نيست جز از كسى كه بر آنچه از دنيا از دستش رود غم نخورد و به آنچه از آن به دستش آيد شاد نشود بلكه بر عكس اين باشد و گرنه چگونه توكّل از او درست باشد ؛ آرى مقام صبر نسبت به او درست است و اين در صورتى است كه آنچه را پيش آمده پوشيده بدارد و اظهار شكايت نكند و در پيگيرى و تجسّس سعى بسيار نورزد . چنانچه بدين امور توانايى نيابد تا آن جا كه دلش آزرده و شكايت بر زبانش جارى شود و در طلب مال سرقت شده به تكاپو افتد بىترديد اين سرقت مايهء مزيد گناهان او خواهد بود ، چه او در همهء مقامات كوتاهى ورزيده و دروغ خود را در همهء ادّعاهايش آشكار ساخته است . او پس از اين بايد كوشش كند كه دعاوى نفس خود را باور نكند و فريب آن را نخورد چه نفس فريبنده‌اى است كه به بديها فرمان مىدهد و خوبيها را ادّعا مىكند . اگر بگويى : چگونه ممكن است متوكّل مالى داشته باشد تا آن را از او بسرقت برند ؟