الفيض الكاشاني

492

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

وجه از او نيست . بنابراين معناى اين كه انسان مجبور مىباشد آن است كه همهء اين امور از غير در او حاصل شده و از او نيست ، و معناى اين كه مختار است آن است كه او محلّ اراده‌اى است كه پس از حكم عقل به خوبى كار ، عمل در او پديد آمده و حكم عقل نيز جبرا به وجود آمده است . بنابراين او مجبور به اختيار مىباشد . فى المثل عمل آتش در سوزانيدن جبر محض است و فعل خداوند اختيار محض و فعل انسان منزلتى ميان جبر و اختيار دارد ، زيرا مجبور به اختيار است . و اين امر نه با جبر تناقض دارد و نه با اختيار بلكه كسى كه آن را بفهمد مىداند كه اين رأى جامع ميان هر دو مىباشد . اين كه فعل خداوند اختيار ناميده شده به شرط اين است كه آن را اراده‌اى بعد از تحيّر و تردّد ندانند ، زيرا اين امور دربارهء حقّ تعالى محال است و همهء الفاظى كه در زبانهاى مختلف دربارهء حقّ تعالى ذكر مىشود به كار بردن آنها نسبت به او جز از طريق نوعى استعاره و مجازگويى ممكن نيست . ذكر اين مطلب در خور اين علم نمىباشد ، و سخن در آن طولانى است . اگر بگويى : سخن تو چيست در اين كه علم مولّد اراده و اراده مولّد قدرت و قدرت مولّد حركت است و هر متأخّرى از متقدّم پديد آمده است ، اگر اين را بگويى حكم كرده‌اى به اين كه چيزى از غير از قدرت خدا به وجود آمده است و اگر از گفتن اين سخن امتناع دارى معناى اين كه بعضى از اينها بر بعضى ديگر مترتّب است چيست ؟ بدان گفتن اين كه برخى از اينها از برخى ديگر پديد آمده ، نادانى محض است خواه آن را تولّد بگوييم يا چيز ديگر ، بلكه همهء آنها به معنايى برگشت دارد كه از آن به « قدرت ازلى » تعبير مىشود ؛ و آن اصلى است كه همهء خلق جز راسخان در علم بدان آگاهى ندارند . آنها به كنه معناى آن وقوف يافته‌اند و ديگر مردم تنها به لفظ آن با نوعى تشبيه به قدرت بشر اطّلاع پيدا كرده‌اند ، و اين دور از حقّ است و بيان آن به درازا مىكشد . ليكن برخى مقدورات در حدوث مترتّب بر برخى ديگر است و ترتّب آنها مانند ترتّب مشروط بر شرط است ؛ چه از قدرت ازلى اراده صادر نمىشود جز پس از علم و علم تحقّق نمىيابد مگر پس از وجود حيات ، و حيات وجود نمىيابد جز پس از وجود محلّ حيات ؛ چنان كه روا نيست گفته شود : حيات از جسمى كه آن شرط حيات است حاصل شده است و در ديگر درجات ترتّب نيز وضع به همين گونه است . ليكن پاره‌اى از شرطها براى عموم روشن است و پاره‌اى ديگر تنها براى خواصّ كه به نور الهى حقايق