الفيض الكاشاني

489

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مشيّت ديگرى نياز داشت و در آن تا بىنهايت تسلسل حاصل مىشد . و چون مشيّت در اختيار آدمى نيست هر گاه مشيّتى كه قدرت را به سوى مقدور مىبرد موجود شود قدرت ناگزير به سوى مقدور خواهد رفت و نمىتواند با مشيّت مخالفت كند ، به همين سبب حركت به طور ضرورى لازمهء قدرت است ، و قدرت به هنگام قطعى شدن مشيّت ضرورتا به حركت درمىآيد و مشيّت به ضرورت در دل حاصل مىشود . اينها امورى ضرورى است كه بر همديگر مترتّب است ، زيرا بنده نمىتواند وجود مشيّت و يا انصراف قدرت را به سوى مقدور و يا وجود حركت را پس از برانگيخته شدن قدرت از سوى مشيّت از خود دفع كند . بنابر اين انسان در همهء اينها مضطر و ناگزير است . اگر بگويى : اين جبر محض است و جبر با اختيار تناقض دارد و تو اختيار را انكار نمىكنى ، در اين صورت چگونه ممكن است انسان هم مجبور باشد و هم مختار ؟ پاسخ اين است : اگر پرده از جلو چشمت برداشته شود خواهى دانست كه انسان در عين اختيار مجبور است ، يعنى او مجبور بر اختيار است . و كسى كه معناى اختيار را نفهميده نمىتواند اين بحث را درك كند . از اين رو ما به زبان متكلّمان آن را كوتاه و فشرده و متناسب با آنچه در اين زمينه است ذكر مىكنيم و به صورت فرعى جنبى شرح مىدهيم ؛ چه مقصود ما در اين كتاب تنها علم معامله است از اين رو مىگوييم : واژهء فعل در مورد انسان بر سه وجه اطلاق مىشود ، چنان كه مىگويند : انسان با انگشت مىنويسد ، با ريه و ناى تنفّس مىكند و اگر در آب بايستد آن را مىشكافد . اين سه كار از حيث آن كه حقيقت آنها اضطرار و جبر است يكى هستند ليكن از جنبه‌هاى ديگر اختلاف دارند و ما اينها را در سه تعبير بيان مىكنيم ، بدين گونه كه شكافتن آب را به هنگامى كه بر روى آن مىافتد « فعل طبيعى » و تنفّس او را « فعل ارادى » و « نوشتن » را « فعل اختيارى » مىناميم . جبر در فعل طبيعى آشكار است ، چه هرگاه بر روى آب بايستد يا از روى بام در هوا گام بردارد ، آب و هوا را مىشكافد و شكاف پس از گام زدن امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است . تنفّس نيز به همين گونه است ، زيرا نسبت حركت ناى به اراده تنفّس مانند نسبت شكافته شدن آب است به سنگينى تن ، چه هر زمان سنگينى بدن وجود يابد در پى آن شكافتن موجود مىشود ، و سنگينى تن در اختيار او نيست . همچنين هر زمان ارادهء تنفّس وجود پيدا كند در پى آن به طور ضرورى حركت ناى موجود مىشود ، و اراده نيز به دست او نيست ، به همين سبب هرگاه بخواهند سوزنى در چشم